Showing posts with label درد. Show all posts
Showing posts with label درد. Show all posts

Friday, 2 December 2011

دل جا مانده



دلم را در ذره ذره خاکش جا گذاشته ام

عطر کوچه‌هایش مستم می‌کند

و لبخند کودکان و مردمش پر شورم

اینجا سرزمین غریبیست

و مردمش غریب تر

نمی توان آن را شناخت ، باید آن را زندگی کرد



چگونه مردمی هستند اینان که دل‌هایشان پر درد و دست‌هایشان خالیست‌ اما در گوشه کلبه ی کوچک خود ، سیر دو عالم میکنند ؟

به ظاهر خانه‌هایشان محقّر، اما وسعت کاشانه‌هایشان بی‌ همانند

در شگفتم از این مردم که دستانشان خالیست و چنین دلهایشان غنی! کاش همیشه اینجا میماندم

دور از این خاک، همچون پرنده‌ای شده‌ام که به قفس عادت کرده و احساس آزادی می‌کند

... ... دلم میخواهد ... ... ... ... ...

Tuesday, 16 August 2011

... ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم



در فیلم"لانه خرگوش" نیکول کیدمن در نقش مادري است که پسرش را سال‌ها پيش از دست داده

و سعي مي‌کنه درد را براي دخترش توصيف کنه...! ه

مي‌گه: درد شبيه يک پاره آجره که در جيب با خودت مي‌گردوني ...! ه

ممکن است يادت بره که هست، ولي بالاخره حتي در اوج شادي

دستت به آن گير مي‌کنه و مي‌گی: آه ... آن ...! ه

...

چون لاله می مبین و قدح در میان کار
... 
این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

Thursday, 21 April 2011

... تشنه بسوی آب و خود تشنه ی تشنه است آب


این همه لطف خواجه با بندگی مجاز ماست
...
ار به حقیقت آن بود خواجه به ما چه ها کند؟



درد مجازی آن بود چاره ی او دوا کند
...
درد حقیقی آن بود چاره ی او دُعا کند

Friday, 4 March 2011

هجرش، جان و جگر را سوزاند و از دوست فقط درد به یادگار ماند


هر چه می‌‌شناختم، نبود

و

!هر چه بود، نشناختم

امشب من آنچه را که شناخت، می‌ پنداشتم به آبش انداختم

هر چه من آن بودم، امشب دانستم که نبودم

آنچه را که می‌بایست نور آمد و آنچه را که نمی‌‌بایست دود
فلاور


ای یار مرا غم تو یارست ... عشق تو ز عالم اختیارست
با عشق تو غم همی گسارم ... عشق تو غمست و غمگسارست
جان و جگرم بسوخت هجران ... خود عادت دل نه زین شمارست
جان سوختن و جگر خلیدن ... هجران ترا کمینه کارست
در هجر ز درد بی‌قرارم ... کان درد هنوز برقرارست
ای راحت جان من فرج ده ... زان درد که نامش انتظارست
در تاب شدی که گفتم از تو ... جز درد مرا چه یادگارست

انوری


Monday, 9 August 2010

همدرد علی شدن




چه زیباست همدرد علی شدن، زجر کشیدن
...
از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن
...
از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن
...
چه زیباست در کنار نخلستان های بلند
... 
در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن
...
 و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن
...
چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.
.....
گوشه ای از مناجات های شهید مصطفی چمران

Tuesday, 15 June 2010

انسان و درد

پرسید: چرا این جماعت همیشه نالانند و افسرده؟

گفتش: دردهای کوچک ناله و افسردگی می‌‌آورد
و
دردهای بزرگ لالی!


ای خوش آنکو رفت در حصن سکوت
بسته دل در یاد حی لایموت

خامشی باشد، نشان اهل حال
گر بجنبانند لب، گردند لال


Saturday, 13 March 2010

حصار ذهن


بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بمانیم

اذهان بزرگ در مورد ایده‌ها بحث و گفتگو میکنند، اذهان متوسط بحث بر سر حوادث و اذهان کوچک در مورد مردم

انسانهای بزرگ درد ديگران را دارند، و برخی‌ از انسانها درد خودشان را دارند و برخی‌ دیگر، بي دردند

انسانهای بزرگ عظمت ديگران را مي بينند، و برخی‌ از انسانها به دنبال عظمت خود هستند و برخی‌ دیگر، عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

انسانهای بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند، و برخی‌ از انسانها به دنبال كسب دانش هستند و برخی‌ دیگر، به دنبال كسب سواد هستند

انسانهای بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند، و برخی‌ از انسانها پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد و برخی‌ دیگر، مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

انسانهای بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند و برخی‌ از انسانها به دنبال حل مسئله هستند و برخی‌ دیگر، مسئله ندارند

انسانهای بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند و برخی‌ از انسانها گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند و برخی‌ دیگر، با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند


تمام آنچه ما هستیم نتیجه افکار ماست. ذهن ما همه چیز است. به آنچه فکر می‌کنیم به آن تبدیل خواهیم شد

Friday, 15 January 2010

گنجینه راز ... هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

عشقم نثار هموطنانم، کشورم، خاکم، مردمم، عرب، فارس، آذری، کرد، بلوچ، گیلکی، مازندرانی، ترکمن، لر و همه و همه

خداوندا کشور و مردمم را یکپارچه و متحد ساز و تفرقه و نفاق را از سرزمینم دور ساز

عشق و تحمل به یکدیگر را به همه ما ارزانی‌ دار

بار الها، عبادت معنویم را بخشش عشق قرار داه

باشد که فقط یک مسیحی،‌ یا یک کلیمی، یا یک مسلمان، یا یک زرتشتی و یا ... نباشیم بلکه خود تجسمی زنده از عیسی و موسی و ابراهیم و محمد و زرتشت و ... باشیم

انسانی‌ باشیم در خور "اشرف مخلوقات" خطاب گرفتن



الاهی سینه‌ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو، آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده‌ام را
فروزان کن چراغ مرده‌ام را

ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی

اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه‌ی راز

ز گنج راز در هر کنج سینه
نهاده خازن تو سد دفینه

ولی لطف تو گر نبود، به سد رنج
پشیزی کس نیابد ز آنهمه گنج

چو در هر کنج، سد گنجینه داری
نمی‌خواهم که نومیدم گذاری

به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می‌باید، دگر هیچ

وحشی
...

Wednesday, 25 March 2009

اشک



چه زباني صادقتر و زلالتر و بي رياتر از

زباني که کلماتش نه لفظ است و نه خط :اشک است

و هر عبارتش نامه اي. ضجه ي دردي

فرياد عاشقانه شوقي مگر نه اشک زيباترين شعر و بي رياترين عشق

و گدازترين ايمان و داغترين اشتياق و تب دارترين احساس

و خالصانه ترين گفتن و لطيف ترين دوست داشتن است

که همه در کوره ي يک دل

بهم اميخته و ذوب شده اند و قطره اي گرم شده اند
نامش اشک

اشک که مي بارد وناله که بر مي ايد و گريه که اندک اندک در دل مي رود

و ناگهان در گلو مي گيرد و راه نفس را مي بندد

و بناچار منفجر مي شود اين زبان صادق و طبيعي شوق

واندوه و درد و عشق يک انسان است
...


Friday, 15 February 2008

هبوط



خدا، انسان، عشق: اين است "امانتي" که بر دوش آدم سنگيني مي کند


و اين است آن "پيماني"که در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم


و "خلافت" او را در کوير زمين تعهد کرديم


ما براي همين "هبوط" کرديم


و اين چنين است که بسوي او باز مي گرديم

...

عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری