Showing posts with label آتش. Show all posts
Showing posts with label آتش. Show all posts

Thursday, 23 April 2009

شور اهورایی



هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود

...


Friday, 20 June 2008

شراره‌های آتش و هیزم


دلم، پشت در این خانه اگر نسوزی ، از هیزم کمتری
...


إن أبابکر أرسل إلی علی یرید البیعة، فلم یبایع ،فجاء عمر و معه فتیلة. فتلقته فاطمة علی الباب. فقالت فاطمة: یابن الخطاب! أتراک محرّقا علیّ بابی؟! قال: نعم، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک
...

ابو بکر عده‌ای را به دنبال علی فرستاد، برای بیعت گرفتن

اما علی از بیعت سرپیچى كرد

پس عمر بیامد، در حالی که شعله‌ای آتش به دست داشت

پس در این هنگام فاطمه پشت در خانه‌اش عمر را دید

فاطمه گفت: اى پسر خطّاب! آیا تویى كه مى خواهى درِ خانه‌ام را بر من آتش زنى!؟

عمر پاسخ داد: آرى! این كار آنچه را كه پدرت آورده استوارتر مى سازد
...
______________________

- این روایت را أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البَلَاذُری، معروف به البلاذری (المتوفى: ۲۷۹هـ) در کتاب «انساب الاشراف» جلد۱، صفحه۵۸۶ نقل کرده است. این کتاب از جمله منابع تاریخی معتبر اهل سنت است که در آن تاریخ صدر اسلام، امویان و عباسیان بیان شده است. بلاذری در این کتاب مدح امویان بسیار کرده است. «انساب الاشراف» به دلیل اهمیتش، از سوی ناشرین معتبر عربی در بیروت، قاهره و دمشق مورد بازنشر قرار گرفته است

دانلود کتاب «انساب الاشراف» (عربی) 

 من این نسخه را دیدم
______________________


از آن شبی که سوخت دَرِ خانه ؛ شعله اش

آتش بـــه فـــرش و عرش و زمین و فلک زده


آتـــش شـــراره‌های خــــودش را کـــــنار در

بــر بــــال زخــــم خــــورده آن شاپــــرک زده


بـــــانوی آسمانـــــی این خــــــاک را ؛ عدو

آخر چرا خدا ؟ به چه جـــــرمی کـتک زده ؟

سیدرضا موسوی ولا

Friday, 15 February 2008

هبوط



خدا، انسان، عشق: اين است "امانتي" که بر دوش آدم سنگيني مي کند


و اين است آن "پيماني"که در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم


و "خلافت" او را در کوير زمين تعهد کرديم


ما براي همين "هبوط" کرديم


و اين چنين است که بسوي او باز مي گرديم

...

عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری