Showing posts with label شادی. Show all posts
Showing posts with label شادی. Show all posts

Sunday, 14 February 2010

کهن دیارم



بدان امید دارم که درهای عشقی‌ از بهشت بر هموطنانم و کهن دیارم باز شود

و اندوه را با شادی

اشک را با لبخند

بیماری را با سلامتی

فقر را با مساعدت

ویرانی را با آبادی

مرگ را با زندگی

کین را با مهر

پلیدی را با نیکی

عشق به خود را با عشق به مردم

تاریکی را با روشنایی

و

تفرقه را با اتحاد

جایگزین کنیم

...



Saturday, 25 April 2009

نگرشي تازه



دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند.مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند. کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد


خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست

خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان




دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟
...

Friday, 12 September 2008

جدی بودن، منیت، لبخند



خنده و لبخند دقیقا همان پایه ی عبادت است

جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد

جدی بودن از منیت است بخشی از همان بیماری است

خنده و لبخند بی نفسی است



شاید انسانی‌ که بیش از دیگران لبخند میزند و میخندد بیشترین اندوه عالم بر دلش است اما با دادن نشاط و شادی به اطراف خود، محیط را پر نشاط و شاد می‌کند

...