Showing posts with label انسان. Show all posts
Showing posts with label انسان. Show all posts

Saturday, 21 May 2011

کودک‌آزاری


لطفا اگر بالی برای پرواز فرشته‌ها ندارید
بالهای آنها را نشکنید



اگر کودکی تحت آزار شدید قرار دارد، شاید شما تنها کسی باشید که می‌توانید به او کمک کنید. در گزارش و اعلام این آزار به افراد ذی‌صلاح درنگ نکنید. .لطفا در صورت مشاهده هر گونه کودک آزاری با شماره ۳۳۱۱۴۱۳۶ تماس بگیرید. لازم به ذکر است که این شماره برای تهران است. امیدوارم به زودی برای سایر شهر ها، هم فکری بکنند



جراحاتی مانند کوفتگی و کبودی پوست، سوختگی، شکستگی، هر گونه جراحت مربوط به سر و شکم که کودک در مورد آن توضیحی نمی‌دهد میتواند از نشانه‌های آزار جنسی‌ باشد، همچنین رفتارهای ناشی از ترس مانند کابوس، افسردگی، ترس‌های غیرمعمول، تلاش برای فرار کردن ، دردهای شکمی، شب ادراری، خونریزی ، اینها نیز میتواند نشانه‌های آزار عاطفی باشد
تأخیر در گزارش، شانس کودکان را برای بهبودی کامل کاهش می‌دهد. اغلب اوقات کودکی که با او بدرفتاری شده و یا مورد آزار قرار گرفته، افسرده شده و رفتارهای خشونت‌آمیز، گوشه‌گیری و یا خودکشی از او سر خواهد زد



آزار و اذیت در بسیاری از خانواده‌ها پنهان داشته می‌شود. کودک آزاری اغلب در خانواده‌هایی اتفاق می‌افتد که از نظر اجتماعی بسیار منزوی بوده، دوستی نداشته و با دیگران نیز ارتباطی ندارند.والدینی که در دوران کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند بیشتر امکان دارد کودکان خود را مورد آزار قرار دهند.استفاده از مخدرات و دارو می‌تواند شمار کودک آزاری را افزایش دهد. والدینی که بیش از حد انتقاد می‌کنند، در روش‌های تربیتی و رعایت نظم بسیار خشن هستند، آنهایی که برای کودکانشان خیلی کم یا زیاد ابراز نگرانی می‌کنند و یا استرس بسیار زیادی دارند ممکن است در شمار والدین کودک آزار نیز قرار داشته باشند.والدین کودک آزار اغلب قصد صدمه زدن به کودکان خود را ندارند. معمولاً آنها در هنگام عصبانیت کودکان خود را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. اینچنین والدینی نیاز به کمک حرفه‌ای روان‌شناسی دارند

Friday, 20 May 2011

انسان و انسانیت



ما بچه‌های آدم و حوا هستیم یا حاصل یک جهش در ژن‌های آفتاب پرست، که اینگونه به سرعت رنگ عوض می کنیم ؟ و امید که
 روزی فرا نرسد که شيطان فرياد بر آورد كه : آدم پيدا كنيد ... سجده خواهم كرد


Monday, 28 March 2011

... عصر بهارهای خزان...



تنهایی را باید در آغوش کشید
...
در این عصر
...
عصر ساختن نردبان از جنس انسان
...
عصر هرزه های ولگرد
...
عصر هرزه پرستی
...
عصر ابطال صداقت
...
عصر ریا، چند رنگی‌ ها
...
عصر به صلیب کشیدن اخلاق
...
عصر غربت خلوص
...
عصر ناکامی‌ جوانمردان
...
عصر پرواز قهرمانان بی‌ ادعا
...
عصر فنای احساس
...
عصر شهوت
...
مرگ عشق
...
نابودی دوست داشتن
و
.
.
.
درود بر تنهایی

Monday, 7 February 2011

... بیگانه





در این نا آشنا دیار مردمان صد چهره
با افقهای بی‌ وسعت سیاه و سفید
و دلهای سرمازده


نامم را خواند: جوابش ندادم
تبارم را گفت: خاموش شدم
قومیتم را ندا داد: سکوت کردم
.
.
.
منتظر روزی هستم
که دگر بار مرا فقط با همین دو کلمه صدا بزند: "ای انسان" ... ه
فلاور



 

Thursday, 13 January 2011

نوشدارو


چیست آن در لب شیرین ِ تو؟ جان ای ساقی

بستان جانم و آنم بچشان ای ساقی

باده پیش آر که در پای تو در خواهم باخت

حاصل ِ کارگه کون و مکان ای ساقی

درد ِ هجران ِ عزیزان به جهان چند کشیم

همه رفتند، خدا را تو بمان ای ساقی

تا سرانجام ِ دل ِ خون شده چون خواهد بود

سرنوشتی ز خط جام بخوان ای ساقی

دور ِ کجدار و مریز است و دلم می لرزد

چون توان زیست چنین دل نگران ای ساقی

نه دلی ماند و نه دینی ز پی ِ غارت عشق

آه از این فتنه که برخاست،امان ای ساقی

رستمی بر سر سهرابِ یلی می گرید

نوشداروی امیدی برسان ای ساقی

چشم مستت چه طلب می کند از سایه؟ بگو

به فدای لب شیرین تو جان ای ساقی

غزل زیبایی از هوشنگ ابتهاج


آدمهای ساده را دوست دارم.همانان که بدی هیچکس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند...آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است

آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب " آدم " می دهند!...ه

Tuesday, 5 October 2010

صورت سنت رفت و صورت تجدد آمد، اما آه از سيرتهاي هنوز منجمد


در نگاه این آخرین های به ظاهر سنت

چه حرف ها که خوانده نمی شود

...صورت های قجری نمادی شده اند از قرن ها، سنت ایرانی

...کسی چه می دانست

چگونه خواهند رفت

و چگونه فقط صورت ها عوض شد

به ظاهر

صورت سنت رفت و به ظاهرصورت تجدد آمد

... آه از سیرتهاي هنوز منجمدمان
.
.
.
 که بوی کنهگی آن

از میان رنگ های قهوه ای و سرخ به هوا برآمده
.
.
.
آه از ما که اسير واژه هاييم

نه سنت نيکو بد است و نه تجدد تحکيم نشده

اما اي کاش آنان که جاي سنت را با تجدد تعويض کردند

انسانيت را جايگزين ميکردند
...




نکوکار مردم نباشد بدش
نورزد کسی بد که نیک افتدش

شر انگیز هم در سر شر رود
چو کژدم که با خانه کمتر رود

اگر نفع کس در نهاد تو نیست
چنین جوهر و سنگ خارا یکی است

غلط گفتم ای یار شایسته خوی
که نفع است در آهن و سنگ و روی

چنین آدمی مرده به ننگ را
که بروی فضیلت بود سنگ را

نه هر آدمی زاده از دد به است
که دد ز آدمی زاده‌ی بد به است

به است از دد انسان صاحب خرد
نه انسان که در مردم افتد چو دد

چو انسان نداند بجز خورد و خواب
کدامش فضیلت بود بر دواب؟

سوار نگون بخت بی راه رو
پیاده برد زو به رفتن گرو

کسی دانه‌ی نیکمردی نکاشت
کز او خرمن کام دل برنداشت

نه هرگز شنیدیم در عمر خویش
که بدمرد را نیکی آمد به پیش
سعدی



Monday, 27 September 2010

مالکیت آسمان را به نام کسانی‌ نوشتند که به زمین دل نبستند

کاری است قوی ز خود بریدن

آرزوهایشان کابوس آنها بود، و کابوس آنها آرزوی اینان

سلام بر آنانی‌ که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم

سلام بر آنان که چون شمع سوختند تا روشنی بخشند

قامت راست کردند تا قامت خم نکنیم

سلام بر آنان که رفتند اما ماندنی شدند

نماندند تا بمانیم


نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه چه قومیم و کجاییم

سخت‌ترین لحاظت زندگی‌ من لحظاتی بود که بهترین دوست مبارزم که در کنارم ایستاده بود یکباره بی‌جان و قطعه قطعه شده در برابرم به خاک می‌‌افتاد که گویی هیچگاه حیات نداشته است

ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم


و دردناکترین لحظه هنگامی بود که دوستان کرد عزیزم منقلب شده شیون میکردند، و دیوانه وآر خود را به هر طرف می‌زدند و من در حالیکه در قلبم میجوشیدم و میخروشیدم باید آمرانه فرمان دهم که کشته‌ها را جمع کنند ، و حتی به نزدیکترین دوستان منقلب شده‌ام سیلی‌ بزنم و آنها را با زور و قدرت بکار وادارم و سوزناکترین لحاظت عمرم هنگامی بود که همه روزنه‌های امید بسته شده بود، و عده نیز تقاضای بازگشت داشتند، و دوستان کرد عزیزم با نگاهی‌ دردناک و تاثر آور به آن مینگریستند که چگونه میخواهی‌ ما را در در دریای مرگ و نبودی رها کنی‌ و بروی - آنگاه با صدای قطعه به آنها می‌گفتم - نه -‌ای دوستانم، من تصمیم قطعى گرفته‌ام که همراه شما شهید شوم - من باز نمی‌گردم - من شما را تنها نمیگذارم - تا آخرین نفس با شما هستم - مطمئن باشید که شهادت در راه خدا افتخار آمیز و لذت بخش است
برگی از دفتر عشق



پروردگارا! بگذار خود خواهی‌ و مصلحت طلبی را ابراهیم وار در کعبه فداکاری قربانی کنیم


ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

Tuesday, 15 June 2010

انسان و درد

پرسید: چرا این جماعت همیشه نالانند و افسرده؟

گفتش: دردهای کوچک ناله و افسردگی می‌‌آورد
و
دردهای بزرگ لالی!


ای خوش آنکو رفت در حصن سکوت
بسته دل در یاد حی لایموت

خامشی باشد، نشان اهل حال
گر بجنبانند لب، گردند لال


Sunday, 18 April 2010

اسارت و دوست داشتن


خداوند پرندگان را دوست داشت
و درخت را آفرید

انسان پرندگان را دوست داشت
و قفس را آفرید
ژاک دوال

Sunday, 14 March 2010

ديوارهاي خيال



تنها چيزهايي که در زندگي ما از آن پشيمان خواهيم شد ريسکهايي است که انجام نداديم! واقعا فکر مي كنيد چند بار اين فرصت به آدم دست مي دهد، که يک انسان خوب جلوي راهش قرار بگيرد؟

آيا قدر اين فرصتهاي ناب را داريم؟

يا فکر مي كنيم سرنوشت، زندگي، قسمت، يا شانس، يا هر چه که ميخواهيد اسمش را بگذاريد هميشه از اين آدم ها جلوي راه ما قرار مي دهد؟

همان انسان خوبي که ما به خاطر ديوارهايي که درست کرديم و يا حتي ترس و شک و ترديد به راحتي از دست داديم

بيشتر پيامبران خدا يا کشاورز بودند و يا چوپان. بيشتر آيين ها، برتري انسان ها را به اعمال نيک آنها ميدادند

ولي ما ايراني ها در درست کردن اين ديوارها استاديم

در انتخاب دوست يا شريك زندگي آخرين چيزي که به سراغش ميرويم خوبي و صداقت و انسانيت و جوانمردي و مسئوليت شناسي و قلب پاک است

مهم نيست چقدر حرف خوب بزند، مهم اين است که در عمل، انسان پاک و مهربان و نيکي باشد

طوطي هم خوب حرف ميزند، خيلي ها خوب حرف ميزنند

مهم اين است که در سکوت چه کسي بهتر عمل ميکند


بعد از خود ميپرسيم چرا اينقدر تنها هستيم؟

قدر لحظات و قلب هاي پاک را بدانيم و انسان ها را دوست بداريم و بپذريم، براي آنکه هستند، نه آنکه ما ميخواهيم باشند

و اگر ما تنهائيم بايد از خود بپرسم چند بار اين انسان هاي خوب در زندگي ما آمدند

و ما به راحتي آنها را يا با ترس و ديوارهايي که خود ساختيم از دست داديم؟؟؟


Saturday, 13 March 2010

حصار ذهن


بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بمانیم

اذهان بزرگ در مورد ایده‌ها بحث و گفتگو میکنند، اذهان متوسط بحث بر سر حوادث و اذهان کوچک در مورد مردم

انسانهای بزرگ درد ديگران را دارند، و برخی‌ از انسانها درد خودشان را دارند و برخی‌ دیگر، بي دردند

انسانهای بزرگ عظمت ديگران را مي بينند، و برخی‌ از انسانها به دنبال عظمت خود هستند و برخی‌ دیگر، عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

انسانهای بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند، و برخی‌ از انسانها به دنبال كسب دانش هستند و برخی‌ دیگر، به دنبال كسب سواد هستند

انسانهای بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند، و برخی‌ از انسانها پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد و برخی‌ دیگر، مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

انسانهای بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند و برخی‌ از انسانها به دنبال حل مسئله هستند و برخی‌ دیگر، مسئله ندارند

انسانهای بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند و برخی‌ از انسانها گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند و برخی‌ دیگر، با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند


تمام آنچه ما هستیم نتیجه افکار ماست. ذهن ما همه چیز است. به آنچه فکر می‌کنیم به آن تبدیل خواهیم شد

Thursday, 4 March 2010

كودكانه


مى گويند كودكان مشغول بازيند

مگر كلا انسان ها در چه كارند؟


از كودكان چیزها آموختم لا جرم كودكى پیش گرفتم

...

Thursday, 25 February 2010

كه را فريب ميدهى؟

همه رنگ حیله بینم پس پرده‌ی فریبت
برو ای دو رو که هستی ز گل دور و دوروتر


هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند

بیشترین زیان را خود ازآن خواهد دید

چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است


دنیای فریب دنیای زشتی ست که در آن قلبهای بسیار میشکند وفریبکار اگرچه شاید به شیادی وفریب چیزی به کف میآورد اما بسیار چیزها را در وجود خویش از دست میدهد وهمچنین درنگاه عالمی که روزی دریابند که او انسانی فریبکار وروبه صفت است و درنهایت همه ی آنچه را که بدست آورده نیز به خواری زکف میدهد این قانون زندگیست



خدایا! اندیشه واحساس مرا در سطحی پائین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک را متوجه شوم، چه، دوست تر میدارم بزرگواری گول خور باشم تا کوچکواری گول زن

از ما بهر حدیث به آزار چون کشد
ما مردمان بی دل و بی مکر و ساده‌ایم

خصمان ما اگر در خوبی ببسته‌اند
ما در وفاش چندین درها گشاده‌ایم

گر بد کنند با ما ما نیکویی کنیم
زیرا که پاک نسبت و آزاده زاده‌ایم


خدایا! بر اراده، دانش،عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح وشهامتم بیفزای


هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد
پیش بازی‌های مکار قضا
...

Sunday, 14 February 2010

پهلوانان نمى ميرند




بيشتر محبوبيت تختى، از سجاياى اخلاقى، صفتهاى پهلوانى

و منشهاى والاى پهلوانى اوست

در مملكت ما قهرمانان بى شمارند، اما

قهرمانان پهلوان كم شمارند
و از ميان اين كم شماران زنده ياد جهان پهلوان تختى حكايت ديگريست
تختى از فقر برخاست

و با وجود توانمندى با فقيران زيست

و در تنهايى و غربت ترك دنيا كرد
...

Friday, 29 January 2010

هنر


همه ميخواهند دنيا را به نوعى عوض كنند اما هيچ كس اين تغيير را از خودش شروع نميكند! هنر وقتى معنى ميدهد كه در راستاى آن شهامتى باشد كه بتواند دستانش را در تاريكى و ظلمت دراز كند و دستانى از آنجا را با خود به روشنايى بياورد. يك شمع هيچ چيز از دست نميدهد، اگر شمع ديگرى را روشن كند. نويسندگان و فيلمسازانى از ايران و ما ايرانيان فيلم ميسازند، بعضى متعهد و مسئول و برخى، از پشت مردم رنجديده ما نردبان ترقى براى خود مى سازند! آنچنان كه آن دسته از مردم دنياى غرب كه فقط چند فيلم ايرانى و هاليودى از ايران ديده اند و چند كتاب از ايران بيشتر نخوانده اند، با ديدن يك ايرانى آه از وجودشان بلند ميشود كه آخ، شما فرهنگتان اينطور است و آنطور، مردانتان هيولا و خشن، زنانتان ضعيف و حقيير، و ما تنها چيزى كه از ايرانى ها تا بحال فهميده ايم، همين بوده...هر انسان آزاده و فرهيخته اى، نسبت به مشكلات جامعه خود احساس مسئوليت ميكند و بى شك پرداختن و مطرح كردن معضلات و مشكلات جامعه را كارى ضرورى مى داند، ولى اگر مشكلى را شناخت، در پى راهى براى حل آن بر مى آيد نه اينكه مردم گرفتار با آن معضل را به امان خدا رها كند و فقط از رنج آنها، براى مطرح كردن و موفقيت خود استفاده كند
...
...

Thursday, 28 January 2010

هنرمند



فكر كنم دو سال پيش بود كه فيلمى مستند ديدم از يك خانم ايرانى مقيم اروپا كه به دنبال سوژه با دوربين به ايران آمده بود و توانست بعد از مدتى جستجو سوژه خود را پيدا كند. دو خانم معتاد را پيدا كرد كه هر كدام به نوعى زندگى سختى را بدون كمك از هيچ كس، سپرى ميكردند. آنقدر تنگدست بودند و آلوده اعتياد كه يكى از آنها نوزادش را براى تهيه پول مواد، فروخته بود و ديگرى كه جوانتر بود و همسرش در زندان، خود فروشى ميكرد. دخترك دو ساله او ساعتها از گرسنگى گريه ميكرد ولى مادرش آنقدر مواد مصرف ميكرد كه به هوش نبود...در حين فيلم ديدن مرتب منتظر بودم كه اين خانم فيلم ساز به نوعى به اينها كمك كند، و لا اقل اين كودك معصوم را در آغوش بگيرد، اما اين خانم فيلمساز بعد از فيلمبردارى از همه زواياى تاريك زندگى اين زنان، به كشور اروپايى خود برگشت، فيلمش برنده كلى جايزه شد و بعد از يك سال اگر اشتباه نكنم برگشت ايران، تا ببيند به سر اين دو خانم چه آمده، و بعد از جستجوى زياد يكى از آنها را پيدا كرد، او ديگر معتاد نبود و شديدا پشيمان از فروش نوزادش، اما آن خانم ديگر بيشتر آلوده اعتياد شده بود و هيچ كس ديگر از او خبرى نداشت.... پيش خودم گفتم شايد اين خانم به هيچ وجه نميتوانسته به اين خانم هايى كه باعث اينهمه شهرت و جايزه برايش شدند كمكى كند، ايرانى، شرافتمند است و با اخلاق... مگر ميشود ايرانى، هموطن خودش را به اين اوضاع و احوال ببيند و كارى برايش نكند؟! ... گذشت، اما هميشه چهره كودك گريان در جلوى چشمانم بود تا اينكه بالاخره پس از يك تحقيق مختصر به خيريه ها و مراكز كمك به هموطنانى كه در دام اين بلاى خانمان سوز گرفتارند، آشنا شدم.... و ديدم كه براحتى ميتوان لبخند بر صورت اين طفلان معصوم، و خانواده هاى آنان نشاند... يك نفر نميتواند، همه كارى انجام دهد، اما ميتواند كارى حتى كوچك را انجام دهد. شايد قادر به انجام كارهاى بزرگ نباشيم اما ميشود كارهاى كوچك را با عشق انجام داد

...


Wednesday, 30 December 2009

خشونت گرايان نامرئى



به عقيده من، سياست براى سالها، يا مدت طولانى است كه فقط متوجه راست و چپ است نه راه راست و صحيح و دورى از ناصحيح. شايد به نظر برخى سیاست جنگ بدون خونریزی است ، در حالی که جنگ سیاستي است با خون ریزی! ولى سیاست بدون جنگ افروزى نيز خشونتى نهان در خود دارد! متاسفانه فقط يك نگاه گذرى بر روى حوادث خشونت آميز دنياى امروزى، آدم را متوجه رد پاى نامرئى سياست و سياستمدارن ميكند


نميدانم چرا اينقدر سياست تمايل به جدا كردن انسانها از يكديگر دارد، در حاليكه طبيعت هميشه و هميشه تلاشى بى وقفه در نزديك كردن ما به يكديگر دارد. به نظرم سیاستمداران، کسانی آمده اند که نور را در انتهاى تونل ظلمت و تاريكى مي بينند اما بجاى رهايى و اتصال به نور، ميروند و تونلهاى تاريكتر و طولانى تر بيشترى خريدارى ميكنند

افلاطون حرف بسيار تامل برانگيزى ميزند، او ميگويد: بشريت هيچ هنگام پايان مشكلات و معضلات را نخواهد ديد تا آن هنگام كه دوستدارن حكمت و انسانهاى با اخلاق به قدرت برسند و يا قدرتمداران، دوستدار حكمت و پايبند به اصول اخلاقى شوند


در سايت روزنامه مترو بودم كه به اين صفحه رسيدم و خلاصه اى ازآنرا ترجمه كردم كه در اينجا مى آورم
بطور خلاصه، رئيس ام.آى.شش سر جان ساورز گفت: " صدام حسين يكى از معدود رهبران ديكتاتور باقى مانده دنيا بود كه بريتانيا در پى حذف او بود." ... او همچنين افزود: " ما مايليم كه شاهد تغيير رژيم در بسیاری از کشورهای سراسر جهان باشيم ولى راهكارهاى بسيار موثرتر از جنگ براى تغيير يك رژيم وجود دارد!" ... "بريتانيا براى تغيير رژيم از طريق بسيارى از حوزه ها چون رسانه هاى آزاد، تجدد گرايى و قوه قضائیه مستقل براى بهبود امور و همچنين تغيير رهبران استفاده ميكند"



بعد از خواندن اين مطلب اولين سوال اين بود كه آيا خط قرمز و اخلاقى براى سياست و سياستمدار وجود دارد؟


Wednesday, 12 August 2009

راز حضور



در زندگى هر شخصى ممكن است زمانهايى برسد كه پرنده روحش اسير و چراغ دلش كم فروغ شود، اما با مواجه و حضور با برخى از انسانها در زندگى كه شاید تعداد اینطور آدمها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد، غبار دل زدوده ميشود و وقت پروازش ميرسد. پرنده دل بال ميگشايد، قفس ميشکند و مرغ دل به پرواز در مي آید و چراغ دل پر فروغ ميشود

گر تجلی کند حقیقت دوست، دوست بی‌ترجمان سخن گوید و مرغ جان دمبدم سوی نور پرواز كند. مرغ دلى كه سبكبالانه آرزومند پرواز در فلك است

و در آنجاست كه انسان از هوا به هو ميرسد و كبوتر دلش چون همايى در عرش كبريايى به پرواز در مى آيد



دكتر على شريعتى انسانها را به چهار دسته تقسيم ميكند. دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند. آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

چو می‌دانی که دورانرا بقا نیست
غنیمت دان حضور دوستان را
...

Wednesday, 13 May 2009

عشق در رداي فروتني وآرامش




عشق ورزي گرانبها ترين هديه خداوند به آدمي ايست ، چرا كه هرگز از آن كه بر او رحمت شده وعاشق است باز ستانده نخواهد شد.عشق در رداي فروتني وآرامش از كنارمان مي گذرد و ما ترسان از آن مي گريزيم يا چشم بر آن مي بنديم ، يا در پي آن مي رويم تا بر شرارت خود نام عشق نهيم . عشق تنها گلي است كه بي نياز از فرارسيدن فصول ، رشد مي كند و شكوفه مي دهد. شايد تاريكي آن قدرت را داشته باشد تا درختان و گلها را از چشم انسان نهان كند ولي نمي تواند عشق را از چشمان روح نهان نمايد عاشق چه بودن ، اصلي ترين مشكل آدمي است . اگر اين راه را برگزينيم، تا عاشق هر آنچه ممكن است باشيم ، مي بينيم اين همان عشق خدايي است و هيچ عشقي جز اين پايدار و قابل درك نيست

Wednesday, 25 March 2009

اشک



چه زباني صادقتر و زلالتر و بي رياتر از

زباني که کلماتش نه لفظ است و نه خط :اشک است

و هر عبارتش نامه اي. ضجه ي دردي

فرياد عاشقانه شوقي مگر نه اشک زيباترين شعر و بي رياترين عشق

و گدازترين ايمان و داغترين اشتياق و تب دارترين احساس

و خالصانه ترين گفتن و لطيف ترين دوست داشتن است

که همه در کوره ي يک دل

بهم اميخته و ذوب شده اند و قطره اي گرم شده اند
نامش اشک

اشک که مي بارد وناله که بر مي ايد و گريه که اندک اندک در دل مي رود

و ناگهان در گلو مي گيرد و راه نفس را مي بندد

و بناچار منفجر مي شود اين زبان صادق و طبيعي شوق

واندوه و درد و عشق يک انسان است
...