Showing posts with label سرنوشت. Show all posts
Showing posts with label سرنوشت. Show all posts

Thursday, 13 January 2011

نوشدارو


چیست آن در لب شیرین ِ تو؟ جان ای ساقی

بستان جانم و آنم بچشان ای ساقی

باده پیش آر که در پای تو در خواهم باخت

حاصل ِ کارگه کون و مکان ای ساقی

درد ِ هجران ِ عزیزان به جهان چند کشیم

همه رفتند، خدا را تو بمان ای ساقی

تا سرانجام ِ دل ِ خون شده چون خواهد بود

سرنوشتی ز خط جام بخوان ای ساقی

دور ِ کجدار و مریز است و دلم می لرزد

چون توان زیست چنین دل نگران ای ساقی

نه دلی ماند و نه دینی ز پی ِ غارت عشق

آه از این فتنه که برخاست،امان ای ساقی

رستمی بر سر سهرابِ یلی می گرید

نوشداروی امیدی برسان ای ساقی

چشم مستت چه طلب می کند از سایه؟ بگو

به فدای لب شیرین تو جان ای ساقی

غزل زیبایی از هوشنگ ابتهاج


آدمهای ساده را دوست دارم.همانان که بدی هیچکس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند...آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است

آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب " آدم " می دهند!...ه

Sunday, 14 March 2010

ديوارهاي خيال



تنها چيزهايي که در زندگي ما از آن پشيمان خواهيم شد ريسکهايي است که انجام نداديم! واقعا فکر مي كنيد چند بار اين فرصت به آدم دست مي دهد، که يک انسان خوب جلوي راهش قرار بگيرد؟

آيا قدر اين فرصتهاي ناب را داريم؟

يا فکر مي كنيم سرنوشت، زندگي، قسمت، يا شانس، يا هر چه که ميخواهيد اسمش را بگذاريد هميشه از اين آدم ها جلوي راه ما قرار مي دهد؟

همان انسان خوبي که ما به خاطر ديوارهايي که درست کرديم و يا حتي ترس و شک و ترديد به راحتي از دست داديم

بيشتر پيامبران خدا يا کشاورز بودند و يا چوپان. بيشتر آيين ها، برتري انسان ها را به اعمال نيک آنها ميدادند

ولي ما ايراني ها در درست کردن اين ديوارها استاديم

در انتخاب دوست يا شريك زندگي آخرين چيزي که به سراغش ميرويم خوبي و صداقت و انسانيت و جوانمردي و مسئوليت شناسي و قلب پاک است

مهم نيست چقدر حرف خوب بزند، مهم اين است که در عمل، انسان پاک و مهربان و نيکي باشد

طوطي هم خوب حرف ميزند، خيلي ها خوب حرف ميزنند

مهم اين است که در سکوت چه کسي بهتر عمل ميکند


بعد از خود ميپرسيم چرا اينقدر تنها هستيم؟

قدر لحظات و قلب هاي پاک را بدانيم و انسان ها را دوست بداريم و بپذريم، براي آنکه هستند، نه آنکه ما ميخواهيم باشند

و اگر ما تنهائيم بايد از خود بپرسم چند بار اين انسان هاي خوب در زندگي ما آمدند

و ما به راحتي آنها را يا با ترس و ديوارهايي که خود ساختيم از دست داديم؟؟؟


Saturday, 16 January 2010

کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست




کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست، زندگی با همه وسعت خود محفل سکوت و غم خوردن نیست

زندگی‌ به این معنی‌ نیست که به قضا و سرنوشت تن‌ داد و از حرکت ایستاد! زندگی‌ یعنی‌ جنبش و جاری شدن

زندگی‌ یعنی‌ کوشش و تکاپو، زندگی‌ یعنی‌ مانند آفتاب بر گلهای خسته تابیدن، مانند رودخانه جاری بودن

عمر انسان شتابان می‌گذرد و امیدوارم که بتوانم به یادگار گلی‌ زیبا در آن بکارم تا از رایحه خوش آن دیگران بهره ببرند

زندگی‌ بسیار زیباست و اگر آن را بیافروزیم، شاهد رقص شعله‌ها خواهیم بود و گرنه زندگیمان خاموش است و این خاموشی پر گناه

زندگی‌ مانند آب است، اگر آب راکد شد افسرده میشود

باید به دریای ابدیت پیوست. نیکی‌ و مهربانی و شفقت و مساعدت را باید معنا داد

باید بدانم که زنده بودن و زندگی‌ کردن یکی‌ نیست