Showing posts with label قضا. Show all posts
Showing posts with label قضا. Show all posts

Monday, 8 October 2012

بر سرِ آبِ روان، خانه بنا نتوان کرد ...


هو المتین


بنده ی مخلوق مباشم، که بجز بندگی ذاتِ خدا نتوان کرد 
تکیه بر منصب و ایوان و سرا نتوان کرد 

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

دل به این زندگی‌ِ زود گذر، نتوان بست
بر سرِ آبِ روان، خانه بنا نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

چون رسد پیکِ اجل، شاه و گدا یکسانند
پس در این منزل ِ ویران، من و ما ، نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

هر چه بر من رسد از محکمه ی عدل خداست
تکیه جز بر در تسلیم و رضا، نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

چون به صحرای عدم ، سیل فنا می جوشد
غیر تن‌ را «عاشقا» ، سپر تیرِ بلا، نتوان کرد
...
فلاور پائیز
 ۹۱



Saturday, 16 January 2010

کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست




کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست، زندگی با همه وسعت خود محفل سکوت و غم خوردن نیست

زندگی‌ به این معنی‌ نیست که به قضا و سرنوشت تن‌ داد و از حرکت ایستاد! زندگی‌ یعنی‌ جنبش و جاری شدن

زندگی‌ یعنی‌ کوشش و تکاپو، زندگی‌ یعنی‌ مانند آفتاب بر گلهای خسته تابیدن، مانند رودخانه جاری بودن

عمر انسان شتابان می‌گذرد و امیدوارم که بتوانم به یادگار گلی‌ زیبا در آن بکارم تا از رایحه خوش آن دیگران بهره ببرند

زندگی‌ بسیار زیباست و اگر آن را بیافروزیم، شاهد رقص شعله‌ها خواهیم بود و گرنه زندگیمان خاموش است و این خاموشی پر گناه

زندگی‌ مانند آب است، اگر آب راکد شد افسرده میشود

باید به دریای ابدیت پیوست. نیکی‌ و مهربانی و شفقت و مساعدت را باید معنا داد

باید بدانم که زنده بودن و زندگی‌ کردن یکی‌ نیست