
نميدانند هنوز پس از سپرى شدن سالها از پايان جنگ، چه مادران و پدران و فرزندان و خواهران و برادران و همسرانى كه هنوز چشم براه عزيزان از دست رفته خود هستند. نميدانند بر خانواده هاى شهيد و اسير و جانباز ما چه رفته و ميرود. و اگر فكر ميكنند جنگ به پايان رسيده، سخت در اشتباهند. آيا مجروحان شيميايى ما را ديده اند كه مثل گل روز به روز جلوى چشمان عزيزانشان پر پر ميشوند و دريغ از مساعدتى! مجروحان قطع نخاعى و چشم و گوش آسيب ديده به طريقى ديگر! موج گرفتگان، كه ديگر به فراموشى سپرده شدند! آزادگانى كه از افسردگى در رنجند كه ديگر هيچ! اگر ذره اى از اين درد ها را با پوست و خون خود تجربه كرده بودند، كه ديگر ما شاهد جنگ و خشونتى در دنيا نبوديم

چقدر سخت است با بى دردان از درد گفتن


تا حالا فکر کردی بدون مهمات کافی در مقابل یک لشگر تا دندان مسلح، ۳۴ روز مقاومت کردن یعنی چی؟
