Showing posts with label خرد. Show all posts
Showing posts with label خرد. Show all posts

Tuesday, 16 March 2010

چشم اندازی از دریچه چشمان کودکان


انسانهای بزرگ، کسانی هستند که کودکی خود را فراموش نکرده اند


خرد را باید مانند دنیا دیدگان جستجو کرد اما از دریچه چشمان یک کودک باید به دنیا نگریست

کودکان دوستیهاشون بی‌ قل و غش و بدون منت و بی‌ ادعا

دلهاشون مهربون و به اندازه دریا و به رنگ آسمون

نگاههاشون زلال و پر عطوفت

کلامشان صادقانه و ساده اما پر معنا

بچه‌ها معلمانی هستند که از آنها صداقت و صفا و راه و رسم دوستی‌ را میتوان براحتی آموخت

در دوستی‌ با کودکان، نمیدانی تو بیشتر از این دوستی‌ لذت می‌بری یا آنان؟



انسان کودکی گمشده در انبوه نمادهاست در این دنیای وانفسا و پر حادثه رجوع به کودک درون، و بودن با کودکان برای کسی‌ مثل من حیاتی است تا در مدفن اینهمه تناقض دنیای بزرگان غرق نشوم.دنیای به ظاهر ساده ولی پیچیده و عمیق و معصوم کودکان دنیای شگفتی است گاهی در برابر این همه عمق و زکاوت ، تیزبینی و ریزبینی احساس کوچکی می کنم

...

Friday, 12 March 2010

ماندگاری


حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو کافرینش چه بود


خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

...

Sunday, 21 February 2010

خرد برترین هدیه آسمانی



خرد برترین هدیه آسمانی است و چراغى براى پيدا كردن راه، آنوقت كه با اين هديه دريافتم كه خط مستقيم نه تنها در هندسه كه در زندگى هم كوتاهترين راه است، همان چراغى كه فردوسى خردمند در مورد آن ميگويد: چراغ مایه دفع تاریکی است، و بدی، جوهر تاریکی در زندگی آدمی است، که از آن دوری باید جست... آنوقت است كه ديگر اثرى از اين مرزبندى ها و تبعيض هايى كه اسير آنيم، نخواهيم ديد


Saturday, 25 April 2009

نگرشي تازه



دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند.مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند. کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد


خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست

خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان




دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟
...

Tuesday, 27 May 2008

امید و نومیدی

خرد هر کجا گنجی آرد پدید
ز نام خدا سازد آنرا کلید


به نومیدی، سحرگه گفت امید
که کس ناسازگاری چون تو نشنید

بهر سو دست شوقی بود بستی
بهر جا خاطری دیدی شکستی

کشیدی بر در هر دل سپاهی
ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی

زبونی هر چه هست و بود از تست
بساط دیده اشک آلود از تست

نهی بر پای هر آزاده بندی
رسانی هر وجودی را گزندی

غبارت چشم را تاریکی آموخت
شرارت ریشه‌ی اندیشه را سوخت

دو صد راه هوس را چاه کردی
هزاران آرزو را آه کردی

مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست
بسوی هر ره تاریک راهیست

دهم آزردگانرا مومیائی
شوم در تیرگیها روشنائی

دلی را شاد دارم با پیامی
نشانم پرتوی را با ظلامی

عروس وقت را آرایش از ماست
بنای عشق را پیدایش از ماست

غمی را ره ببندم با سروری
سلیمانی پدید آرم ز موری

بهر آتش، گلستانی فرستم
بهر سر گشته، سامانی فرستم

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است
خوش آن دل کاندران نور امید است