Showing posts with label کودک. Show all posts
Showing posts with label کودک. Show all posts

Wednesday, 31 August 2011

در این زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب، دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

 هو المتین


هان، ای يتيم خُرد!

ای کودک غريب!

لبخند عيد بر من غمگين حرام باد-

گر بی‌غم تو بر لب سردم نشسته است.

هان، ای سپيد مویِ تهی‌دستِ بی‌نصيب!

...
ای کهنه‌جامگان!

عريان‌تنان شهر!

عيش‌ام شکسته باد اگر با چنين غمی-

لبخند عيد بر لب من نقش بسته است ...

«مهدی سهیلی»




Friday, 6 August 2010

معصومیتی کودکانه

کودکان عشق را (و.ق.ت) هجی می‌‌کنند




ما میتوانیم به فرزندانمان دو میراث ماندگار بدهیم

 یکی‌ ریشه و دیگری بالی برای پرواز



کودکان ما بیشتر به حضور ما نیاز دارند، تا هدایای ما


این تنها کودکان نیستند که رشد میکنند، والدین نیز رشد می‌‌یابند. به همان اندازه که ما مراقبیم آنها با زندگی‌ خود چه میکنند، آنها نیز ما را با نگاه‌های تیز خود زیر نظر دارند که ما با زندگیمان چه می‌کنیم

 من به فرزندم نمی‌‌توانم بگویم که با کوشش به آسمان برس، اما می‌‌توانم عملا خودم با کوشش به آن برسم تا او با نگاه تیز بینش ببیند و یاد بگیرد

فرانسوي‌ها مي‌گويند: بچه‌ها مثل فرشتگاني هستند كه هر چه پايشان بزرگ مي‌شود بال‌هايشان كوچك مي‌شود
 خدا كند در بزرگي قدري از بال‌ها باقي بماند



بچه که بودیم ، دلهایی به وسعت دریا داشتیم و علیرغم قد و قواره های کوتاهمون ، دنیایی به ارتفاع آسمون
سه چیز را در زمان کودکی جا گذاشته ایم
شادمانی بی دلیل
دوست داشتن بی دریغ
کنجکاوی بی انتها



...

Tuesday, 16 March 2010

چشم اندازی از دریچه چشمان کودکان


انسانهای بزرگ، کسانی هستند که کودکی خود را فراموش نکرده اند


خرد را باید مانند دنیا دیدگان جستجو کرد اما از دریچه چشمان یک کودک باید به دنیا نگریست

کودکان دوستیهاشون بی‌ قل و غش و بدون منت و بی‌ ادعا

دلهاشون مهربون و به اندازه دریا و به رنگ آسمون

نگاههاشون زلال و پر عطوفت

کلامشان صادقانه و ساده اما پر معنا

بچه‌ها معلمانی هستند که از آنها صداقت و صفا و راه و رسم دوستی‌ را میتوان براحتی آموخت

در دوستی‌ با کودکان، نمیدانی تو بیشتر از این دوستی‌ لذت می‌بری یا آنان؟



انسان کودکی گمشده در انبوه نمادهاست در این دنیای وانفسا و پر حادثه رجوع به کودک درون، و بودن با کودکان برای کسی‌ مثل من حیاتی است تا در مدفن اینهمه تناقض دنیای بزرگان غرق نشوم.دنیای به ظاهر ساده ولی پیچیده و عمیق و معصوم کودکان دنیای شگفتی است گاهی در برابر این همه عمق و زکاوت ، تیزبینی و ریزبینی احساس کوچکی می کنم

...

Tuesday, 22 April 2008

سکوت

از سخنهای عذب شکر طعم
در دهان زمانه نوش منم

لیکن از رد سمع مستمعان
با زبانی چنین خموش منم

در زوایای رسته‌ی معنی
مفلس کیمیا فروش منم
انوری



در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
حافظ

هیاهوی زبان دل در سکوت زبان عقل بگوش میرسد. این هیاهو راز نهفته دل را به طریقی که عقل نفهمد فاش می‌کند. از دیدگاه حافظ، وقتی هویت (یا "من") عاقل ما خاموش می‌شود، هویت دیگری (که گاه از آن به کودک یا طفل یاد می‌کنند) به صحبت می‌آید. آین کودک در درون ماست، ولی ما بعلت مصاحبت دائم با عقل او را نمی‌شناسیم