Showing posts with label انوری. Show all posts
Showing posts with label انوری. Show all posts

Sunday, 5 June 2011

اندوه من انبوه تر از دامن الوند، بشکوه تر از کوه دماوند غرورم



و همه اجرها در گمنامیاست ... چگونه در بند خاک بماند، آنکه پرواز آموخته است و راه را می شناسد؟

و چگونه از جان نگذرد، آن که می داند جان، بهای دیدار است؟ 





هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
... 
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
... 
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
... 
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
... 
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
... 
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
...
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
... 
تو قاف قرار من و من عین عبورم 
...
بگذار به بالای بلند تو ببالم
... 
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

قیصر امین‌پور
...
...
خدیا!من دلسوخته ام
از دنیا وارسته ام
و از همه چیز خود دست شسته ام
و دیگر از کسی بیمی ندارم
و دلیلی ندارم که تسلیم ظلم و کفر شوم
من می سوزم تا راه حق را روشن کنم


شهید محمد سبزی

Friday, 4 March 2011

هجرش، جان و جگر را سوزاند و از دوست فقط درد به یادگار ماند


هر چه می‌‌شناختم، نبود

و

!هر چه بود، نشناختم

امشب من آنچه را که شناخت، می‌ پنداشتم به آبش انداختم

هر چه من آن بودم، امشب دانستم که نبودم

آنچه را که می‌بایست نور آمد و آنچه را که نمی‌‌بایست دود
فلاور


ای یار مرا غم تو یارست ... عشق تو ز عالم اختیارست
با عشق تو غم همی گسارم ... عشق تو غمست و غمگسارست
جان و جگرم بسوخت هجران ... خود عادت دل نه زین شمارست
جان سوختن و جگر خلیدن ... هجران ترا کمینه کارست
در هجر ز درد بی‌قرارم ... کان درد هنوز برقرارست
ای راحت جان من فرج ده ... زان درد که نامش انتظارست
در تاب شدی که گفتم از تو ... جز درد مرا چه یادگارست

انوری


Tuesday, 22 April 2008

سکوت

از سخنهای عذب شکر طعم
در دهان زمانه نوش منم

لیکن از رد سمع مستمعان
با زبانی چنین خموش منم

در زوایای رسته‌ی معنی
مفلس کیمیا فروش منم
انوری



در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
حافظ

هیاهوی زبان دل در سکوت زبان عقل بگوش میرسد. این هیاهو راز نهفته دل را به طریقی که عقل نفهمد فاش می‌کند. از دیدگاه حافظ، وقتی هویت (یا "من") عاقل ما خاموش می‌شود، هویت دیگری (که گاه از آن به کودک یا طفل یاد می‌کنند) به صحبت می‌آید. آین کودک در درون ماست، ولی ما بعلت مصاحبت دائم با عقل او را نمی‌شناسیم