Showing posts with label اخلاق. Show all posts
Showing posts with label اخلاق. Show all posts

Monday, 28 March 2011

... عصر بهارهای خزان...



تنهایی را باید در آغوش کشید
...
در این عصر
...
عصر ساختن نردبان از جنس انسان
...
عصر هرزه های ولگرد
...
عصر هرزه پرستی
...
عصر ابطال صداقت
...
عصر ریا، چند رنگی‌ ها
...
عصر به صلیب کشیدن اخلاق
...
عصر غربت خلوص
...
عصر ناکامی‌ جوانمردان
...
عصر پرواز قهرمانان بی‌ ادعا
...
عصر فنای احساس
...
عصر شهوت
...
مرگ عشق
...
نابودی دوست داشتن
و
.
.
.
درود بر تنهایی

Saturday, 28 August 2010

آفتاب سرخ محراب


از عمده تفاوتهای زمان علی‌ (ع) و پیغمبر(ص) وضعیت مردم از نظر اعتقادی بود. پیامبر(ص) با مردمی رو به رو بود که به روشنی اعتقاد خود به بت پرستی را اظهار میداشتند، اما علی‌(ع) با مردمی رو به رو بود که به نام اسلام و قرآن، اعتقادات اصلی‌ خود را پنهان میکردند. در کلامی‌ دیگر، علی‌(ع) با نفاق رو به رو بود!طبقه‌ای متعصب که با روح اسلام آشنا نیست و به پوسته اسلام محکم چسبیده به وجود آمد، مردمی خشن که در روحشان آزادگی و بزرگی‌ وجود ندارد. در زمان پیامبر(ص) ۱۳ سال پیامبر و یارانش در مکه زیر شدیدترین فشارها و شکنجه‌ها ماندند، اما وی حتی به آنها اجازه نداد که از خودشان دفاع کنند، چون می‌خواست که اگر فتوحات و جهادی هست به تناسب فرهنگ باشد و به موازات فتوحات ثقافت و فرهنگ اسلامی هم توسعه پیدا میکرد و مردم فقط با یک پوسته از اسلام آشنا نمیشدند. در زمان ۳ خلیفه فتوحات زیادی شد، اما با اینکه بسیاری از مردم علاقمند به اسلام بودند فقط با ظاهر اسلام آشنا شدند و نه روح اسلام، مثلا از اسلام بیشتر از نماز خواندن فهمیدند تا معرفت اسلام را! از اینرو یک طبقه مقدس مآب و زاهد مسلک در دنیای اسلام به وجود آمد که از کثرت سجود پیشانی‌ها و زانو‌ها و کف دست‌ها پینه بسته بود

آن هنگام که همین‌ها بر علیه علی‌(ع) شورش کرده بودند،ابن عباس آنها را چنین توصیف کرد: "پیشانی‌هایشان از کثرت سجده مجروح شده، دستهایی دارند که مثل زانوی شتر پینه بسته، و لباس‌های کهنه زاهد مآبانه به تن دارند و از همه بالاتر قیافه مصمم و تصمیم قاطع".... بعد از پیامبر، یک چنین طبقه‌ای متعصب که با روح اسلام آشنا نیست و به پوسته اسلام محکم چسبیده به وجود آمد، مردمی خشن که در روحشان آزادگی و بزرگی‌ وجود ندارد و برده صفت هستند و غلیظ القلب! علی‌(ع) آنها را اینچنین توصیف میفرماید:" مردمى هستند درشتخوى و رذل و سفله . بردگانى فرومايه‏اند كه هر يك از سويى گرد آورده و از جايى برچيده شده . كسانى كه هنوز بايد دين خود را فرا گيرند و به آداب آن آشنا گردند . تعليم داده شوند و در كارها آزموده گردند . كسى بر آنان سرپرستى يابد و دستشان بگيرد . نه از مهاجران‏اند و نه از انصار و نه از آنان كه در مدينه جاى داشته و بر ايمان استوار بودند."... علی‌(ع) در چنین شرایط اخلاقی‌ و اوج مکر و حیله معاویه و عمر وعاص، زمام امور را به دست گرفت. آنها به علی‌ می‌گویند: " ما میدانیم که اولین مسلمانی و خدمات و سابقه‌ درخشانی داری، اما حالا چون مشرک شدی و برای خدا شریک قائل میشوی ، بنابر این دیگر در نزد خدا اجری نداری و ریختن خونت مباح!" ... اصول مذهب این دسته یاد آوری از آن گروهی است که ریختن خون شیعیان را در زمان حال مباح میدانند و از هیچ عداوت و مکر و حیله ای‌ در برابر شیعیان کوتاهی‌ نمیکنند

کسی‌ به ابن سینا گفته بود که کافر است، ابن سینا در جواب او این رباعی را پاسخ گفت:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چون من یکی و آن یکی هم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود


به اشعث بن قیس عامل امام در آذربایجان سفارش ميکند: "حوزه فرمانروائیت طعمه تو نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو، تو را نرسد که خود هر چه خواهی رعیت را فرمان دهی. امام و حکمران امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنهاست، از این دو «حکمران و مردم» اگر بناست یکی برای دیگری باشد این حکمران است که برای توده محکوم است، نه توده محکوم برای حکمران."

در نامه 25 از نهج البلاغه آمده: " زنهار، مسلمانی را مترسانی و اگر خود نخواهد به سراغش مروی. چون به قبیله ایی رسيدي به خانه هایشان داخل مشو. با آرامش و وقار به سوی ایشان رو تا به میانشان برسی. سلامشان کن و تحیت گوی و در سلام و تحیت امساک منمای."

علی‌(ع) به مالک سفارش کرد:
حق را از آن هر كه بود بر عهده‏ دار، نزديك يا دور
حكومت خود را به ريختن خونى به حرام نيرومند مكن كه خون به حرام ريختن قدرت را به ناتوانى و سستى كشاند، بلكه دولت را از صاحب آن به ديگرى بگرداند. و به كشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذرى به كار نيايد چه در آن قصاص بايد، و اگر دچار خطا گشتى و تازيانه يا شمشير يا دستت از فرمان برون شد و[چه در مشت زدن و بالاتر، بيم كشتن است.] مبادا نخوت دولت تو را وادارد كه خود را برتر دانى و خون‎هاى كشته را به خاندانش نرسانى

اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانى‏شان درآر، كه بدين رفتار خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده

از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه‏اى است از تنگخوئى و كم اطلاعى در كارها، و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد، پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا، زشت شود و زشت، زيبا، و باطل به لباس حق درآيد

و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيت دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‏زند، يا علت‎هايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‏رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر، چنانكه دوست دارى خدا بر تو ببخشايد، و گناهت را عفو فرمايد، چه تو برتر آنانى، و آن كه بر تو ولايت دارد از تو برتر است، و خدا از آن كه تو را ولايت داد بالاتر، و او ساختن كارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو ساخت

Sunday, 14 February 2010

پهلوانان نمى ميرند




بيشتر محبوبيت تختى، از سجاياى اخلاقى، صفتهاى پهلوانى

و منشهاى والاى پهلوانى اوست

در مملكت ما قهرمانان بى شمارند، اما

قهرمانان پهلوان كم شمارند
و از ميان اين كم شماران زنده ياد جهان پهلوان تختى حكايت ديگريست
تختى از فقر برخاست

و با وجود توانمندى با فقيران زيست

و در تنهايى و غربت ترك دنيا كرد
...

Saturday, 16 January 2010

کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست




کاش می‌‌دانستیم غبطه خوردن و حسرت به این و آن رسم زندگی‌ نیست، زندگی با همه وسعت خود محفل سکوت و غم خوردن نیست

زندگی‌ به این معنی‌ نیست که به قضا و سرنوشت تن‌ داد و از حرکت ایستاد! زندگی‌ یعنی‌ جنبش و جاری شدن

زندگی‌ یعنی‌ کوشش و تکاپو، زندگی‌ یعنی‌ مانند آفتاب بر گلهای خسته تابیدن، مانند رودخانه جاری بودن

عمر انسان شتابان می‌گذرد و امیدوارم که بتوانم به یادگار گلی‌ زیبا در آن بکارم تا از رایحه خوش آن دیگران بهره ببرند

زندگی‌ بسیار زیباست و اگر آن را بیافروزیم، شاهد رقص شعله‌ها خواهیم بود و گرنه زندگیمان خاموش است و این خاموشی پر گناه

زندگی‌ مانند آب است، اگر آب راکد شد افسرده میشود

باید به دریای ابدیت پیوست. نیکی‌ و مهربانی و شفقت و مساعدت را باید معنا داد

باید بدانم که زنده بودن و زندگی‌ کردن یکی‌ نیست

Wednesday, 30 December 2009

خشونت گرايان نامرئى



به عقيده من، سياست براى سالها، يا مدت طولانى است كه فقط متوجه راست و چپ است نه راه راست و صحيح و دورى از ناصحيح. شايد به نظر برخى سیاست جنگ بدون خونریزی است ، در حالی که جنگ سیاستي است با خون ریزی! ولى سیاست بدون جنگ افروزى نيز خشونتى نهان در خود دارد! متاسفانه فقط يك نگاه گذرى بر روى حوادث خشونت آميز دنياى امروزى، آدم را متوجه رد پاى نامرئى سياست و سياستمدارن ميكند


نميدانم چرا اينقدر سياست تمايل به جدا كردن انسانها از يكديگر دارد، در حاليكه طبيعت هميشه و هميشه تلاشى بى وقفه در نزديك كردن ما به يكديگر دارد. به نظرم سیاستمداران، کسانی آمده اند که نور را در انتهاى تونل ظلمت و تاريكى مي بينند اما بجاى رهايى و اتصال به نور، ميروند و تونلهاى تاريكتر و طولانى تر بيشترى خريدارى ميكنند

افلاطون حرف بسيار تامل برانگيزى ميزند، او ميگويد: بشريت هيچ هنگام پايان مشكلات و معضلات را نخواهد ديد تا آن هنگام كه دوستدارن حكمت و انسانهاى با اخلاق به قدرت برسند و يا قدرتمداران، دوستدار حكمت و پايبند به اصول اخلاقى شوند


در سايت روزنامه مترو بودم كه به اين صفحه رسيدم و خلاصه اى ازآنرا ترجمه كردم كه در اينجا مى آورم
بطور خلاصه، رئيس ام.آى.شش سر جان ساورز گفت: " صدام حسين يكى از معدود رهبران ديكتاتور باقى مانده دنيا بود كه بريتانيا در پى حذف او بود." ... او همچنين افزود: " ما مايليم كه شاهد تغيير رژيم در بسیاری از کشورهای سراسر جهان باشيم ولى راهكارهاى بسيار موثرتر از جنگ براى تغيير يك رژيم وجود دارد!" ... "بريتانيا براى تغيير رژيم از طريق بسيارى از حوزه ها چون رسانه هاى آزاد، تجدد گرايى و قوه قضائیه مستقل براى بهبود امور و همچنين تغيير رهبران استفاده ميكند"



بعد از خواندن اين مطلب اولين سوال اين بود كه آيا خط قرمز و اخلاقى براى سياست و سياستمدار وجود دارد؟


Sunday, 27 December 2009

ظهر عاشورا


پس از پایان نماز ظهر عاشورا از مجلس آمدیم بیرون که دستی‌ به شانه‌‌ام خورد، چند تن از دانشجویانم بودند. معارفه ای‌ کوتاه بین چند تن از دوست و فامیل دور و نزدیکی‌ که همراهم بودند با آنها شد. وقتی‌ در چشمانشان برق
سوال پرسیدن، آنهم از نوع سیاسی را دیدم، لبخندی زدم و عذر خواستم


به سوی تجمع ظهر عاشورا رفتیم، در طول راه در افکار خودم و اضطرابی که از صبح در دل داشتم غرق بودم که رفتارهای ناپسند چند نفرمرا از دنیایم کشید بیرون



عجيب است كه دينداران و آنان كه ادعاى دين دارند در عمل فراموش مى كنند كه اخلاق، یکی از سه بُعد عمده دین است


به راستی‌ چقدر بی‌ اخلاقی‌ و فقر فرهنگی‌ در جامعه ما ایرانیان چه داخل و چه خارج از کشور وجود دارد؟ بی‌ اخلاقی‌ حتی در روز عاشورا! در روزی چون عاشورا آنان برای شهادت مردی که احیای ارزشها و اخلاق گمشده قیام کرد، سیاه می‌‌پوشند و گریه میکنند و بر او می‌‌گریند، اما آنها بر چه می‌‌گریند؟ زخمهای دل حسین؟ یا زخمهای بدن حسین؟ آیا می‌‌دانند چرا او قیام کرد؟

چه میشود گفت به مردمی که خود را از دیگران برتر میدانند و خود را بهشتی‌ و دیگران را جهنمی؟ چه میشود گفت
بر مردمی که نگاه تبعیض آمیزشان همیشه مملو از تمسخر و تحقیر است و همیشه قاضی دیگرانند و وقتی‌ ندارند که بخود نگاهی‌ اندازند و قاضی خود باشند؟ چه میشود گفت بر مردمی که فکر میکنند با روزی پنج بار دولا راست شدن جلوی خدا این حق را دارند که از بالا به همه نگاه کنند و چه تحقییر آمیز؟ اخلاق واژه ای‌ بسیار نامفهوم در نزد این افراد است

...
مولا میفرماید:" اگر قاضی منصفی بر خود باشید دیگر زمانی‌ برای اشکال تراشیدن از مردم پیدا نخواهید کرد." اما آنان احترامی برای هرآنکس که دگر اندیش باشد و مثل آنها رفتار و گفتار و پوشش نداشته باشد، ندارند! و همه به غیر از آنان جهنمی و ملحد و ... هستند و بدین سبب، کمتر مجالی برای خود سازی دارند. و تا خود شکسته نشود، خدا شناخته نخواهد شد



تکریم انسان در كربلا از بزرگترين درسهاى اخلاقى حسين بن على است.خلاف جبهه باطل که به انسان‌ها به عنوان ابزاری برای تامین خواسته‌ها و منافع خویش می‌نگرند، در جبهه حق، انسان ارزش و کرامت دارد. کرامتش هم نشات گرفته از ارزش حق است. انسان‌ها احترام دارند و مورد تکریم‌اند، معیار هم اخلاق و عمل است نه رنگ و زبان و قبیله و نژاد و منطقه جغرافیایی و اگر غير از اين بود كه ديگر حُر، حُر نبود

از ديگر پيامهاى اخلاقى مولا مواسات است. انسان «مواسی» کسی است که با دیگران همدردی و همراهی دارد و خود را در رنج و غم دیگران شریک می‌داند و با مال و جان ، از آنها دفاع می‌کند و میان خود و دیگران فرقی نمی‌گذارد! آنچه بر خود و عزيزان خود مى پسندد، بر ديگران هم مى پسندد، و از آنچه بر خود نمى پسندد بر ديگران نيز نخواهد پسنديد



دروس اخلاقى عاشورا: شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیت، مردانگی و جوانمردی، صبر و استقامت، توکل، ایثار، مقدم داشتن دیگری بر خود ، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت، غیرت، وفا، فتوت، شجاعت، آزادى و آزادگى از پيامهاى اخلاقى عاشوراست. اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حرّیت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت‌آور و حقارت‌بار است. روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمه‌های زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند و بگويد: اگر شما را به جهان بینش و آیینی نیست، لااقل مردم آزاده به دنیا باشید




ظهر عاشورا، صد‌ها تن از شیعیان آهسته آهسته، از گوشه و اطراف با ملیتهای متفاوت در گوشه ای‌ از هاید پارک کنار جمع می‌شدند

در گوشه ای‌ دیگر از پارک پرچمهای اسرائیل و دسته ای‌ دیگر به چشم میخورد که برای طرفداری از اسرائیل تجمع کرده بودند. پلیس هم از هر دو دسته محافظت میکرد که کسی‌ مزاحم آنها نشود


قانون قدرتمندی که از همه بدون توجه به مسلک و رنگ پوست و نژاد ، به صورت یکسان محافظت می‌کند




مردم در کنار یکدیگر قرار گرفتند و راهپیمایی چند ساعته، آغاز شد



برای چند ساعتی‌ همه در کنار یکدیگر پیاده روی کردند و مراسمهای مرسوم عاشورا در خیابانهای اصلی‌ با حفاظت پلیس اجرا میشد، تا همه دستجات به مجمع آقای گلپایگانی رسیدند




نماز مغرب همراه با عزاداری در مجمع بر گذار شد



اما تا شام غریبان فاصله چندانی نبود



....

Thursday, 20 August 2009

وطن! جاودان بمان


بعد از غيبتى اجبارى، خطاب به آنان كه من را از تحقيق و خواندن و فكر كردن و حرف زدن با دانشجويانم حتى در مورد خطبه ها و نامه هاى على(ع) به مالك و نوشتن و غيره منع كردند، با اينكه به خوبى واقف بودند كه من از سياست بيزارم ، و انسانيت و اخلاق محور اصليم است


خطاب به آنان ، همين را بس كه وای به حال مردمى که حرفشان ناسزا و بهتان، عملشان خشونت، و استدلالى جز تخريب و ترور و سانسور نداشته باشند





اجرایی بسیار زیبا از همایون شجریان