Showing posts with label حکومت. Show all posts
Showing posts with label حکومت. Show all posts

Saturday, 28 August 2010

آفتاب سرخ محراب


از عمده تفاوتهای زمان علی‌ (ع) و پیغمبر(ص) وضعیت مردم از نظر اعتقادی بود. پیامبر(ص) با مردمی رو به رو بود که به روشنی اعتقاد خود به بت پرستی را اظهار میداشتند، اما علی‌(ع) با مردمی رو به رو بود که به نام اسلام و قرآن، اعتقادات اصلی‌ خود را پنهان میکردند. در کلامی‌ دیگر، علی‌(ع) با نفاق رو به رو بود!طبقه‌ای متعصب که با روح اسلام آشنا نیست و به پوسته اسلام محکم چسبیده به وجود آمد، مردمی خشن که در روحشان آزادگی و بزرگی‌ وجود ندارد. در زمان پیامبر(ص) ۱۳ سال پیامبر و یارانش در مکه زیر شدیدترین فشارها و شکنجه‌ها ماندند، اما وی حتی به آنها اجازه نداد که از خودشان دفاع کنند، چون می‌خواست که اگر فتوحات و جهادی هست به تناسب فرهنگ باشد و به موازات فتوحات ثقافت و فرهنگ اسلامی هم توسعه پیدا میکرد و مردم فقط با یک پوسته از اسلام آشنا نمیشدند. در زمان ۳ خلیفه فتوحات زیادی شد، اما با اینکه بسیاری از مردم علاقمند به اسلام بودند فقط با ظاهر اسلام آشنا شدند و نه روح اسلام، مثلا از اسلام بیشتر از نماز خواندن فهمیدند تا معرفت اسلام را! از اینرو یک طبقه مقدس مآب و زاهد مسلک در دنیای اسلام به وجود آمد که از کثرت سجود پیشانی‌ها و زانو‌ها و کف دست‌ها پینه بسته بود

آن هنگام که همین‌ها بر علیه علی‌(ع) شورش کرده بودند،ابن عباس آنها را چنین توصیف کرد: "پیشانی‌هایشان از کثرت سجده مجروح شده، دستهایی دارند که مثل زانوی شتر پینه بسته، و لباس‌های کهنه زاهد مآبانه به تن دارند و از همه بالاتر قیافه مصمم و تصمیم قاطع".... بعد از پیامبر، یک چنین طبقه‌ای متعصب که با روح اسلام آشنا نیست و به پوسته اسلام محکم چسبیده به وجود آمد، مردمی خشن که در روحشان آزادگی و بزرگی‌ وجود ندارد و برده صفت هستند و غلیظ القلب! علی‌(ع) آنها را اینچنین توصیف میفرماید:" مردمى هستند درشتخوى و رذل و سفله . بردگانى فرومايه‏اند كه هر يك از سويى گرد آورده و از جايى برچيده شده . كسانى كه هنوز بايد دين خود را فرا گيرند و به آداب آن آشنا گردند . تعليم داده شوند و در كارها آزموده گردند . كسى بر آنان سرپرستى يابد و دستشان بگيرد . نه از مهاجران‏اند و نه از انصار و نه از آنان كه در مدينه جاى داشته و بر ايمان استوار بودند."... علی‌(ع) در چنین شرایط اخلاقی‌ و اوج مکر و حیله معاویه و عمر وعاص، زمام امور را به دست گرفت. آنها به علی‌ می‌گویند: " ما میدانیم که اولین مسلمانی و خدمات و سابقه‌ درخشانی داری، اما حالا چون مشرک شدی و برای خدا شریک قائل میشوی ، بنابر این دیگر در نزد خدا اجری نداری و ریختن خونت مباح!" ... اصول مذهب این دسته یاد آوری از آن گروهی است که ریختن خون شیعیان را در زمان حال مباح میدانند و از هیچ عداوت و مکر و حیله ای‌ در برابر شیعیان کوتاهی‌ نمیکنند

کسی‌ به ابن سینا گفته بود که کافر است، ابن سینا در جواب او این رباعی را پاسخ گفت:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چون من یکی و آن یکی هم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود


به اشعث بن قیس عامل امام در آذربایجان سفارش ميکند: "حوزه فرمانروائیت طعمه تو نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو، تو را نرسد که خود هر چه خواهی رعیت را فرمان دهی. امام و حکمران امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنهاست، از این دو «حکمران و مردم» اگر بناست یکی برای دیگری باشد این حکمران است که برای توده محکوم است، نه توده محکوم برای حکمران."

در نامه 25 از نهج البلاغه آمده: " زنهار، مسلمانی را مترسانی و اگر خود نخواهد به سراغش مروی. چون به قبیله ایی رسيدي به خانه هایشان داخل مشو. با آرامش و وقار به سوی ایشان رو تا به میانشان برسی. سلامشان کن و تحیت گوی و در سلام و تحیت امساک منمای."

علی‌(ع) به مالک سفارش کرد:
حق را از آن هر كه بود بر عهده‏ دار، نزديك يا دور
حكومت خود را به ريختن خونى به حرام نيرومند مكن كه خون به حرام ريختن قدرت را به ناتوانى و سستى كشاند، بلكه دولت را از صاحب آن به ديگرى بگرداند. و به كشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذرى به كار نيايد چه در آن قصاص بايد، و اگر دچار خطا گشتى و تازيانه يا شمشير يا دستت از فرمان برون شد و[چه در مشت زدن و بالاتر، بيم كشتن است.] مبادا نخوت دولت تو را وادارد كه خود را برتر دانى و خون‎هاى كشته را به خاندانش نرسانى

اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانى‏شان درآر، كه بدين رفتار خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده

از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه‏اى است از تنگخوئى و كم اطلاعى در كارها، و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد، پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا، زشت شود و زشت، زيبا، و باطل به لباس حق درآيد

و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيت دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‏زند، يا علت‎هايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‏رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر، چنانكه دوست دارى خدا بر تو ببخشايد، و گناهت را عفو فرمايد، چه تو برتر آنانى، و آن كه بر تو ولايت دارد از تو برتر است، و خدا از آن كه تو را ولايت داد بالاتر، و او ساختن كارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو ساخت

Thursday, 29 April 2010

ایران ... خوزستان ... شوش ... آرامگاه دانیال نبی


خوزستان مملو از جذابیت ها و شگفتی هاست ... تکه‌ای از قلب ایران که به آن کمتر توجه شده است



آرامگاه دانيال نبي در ساحل شرقي رودخانه شاوور و روبروي تپه ارگ قرار دارد. حرم حضرت دانيال در شوش در ساليان گذشته همواره ميعادگاه مردم شوش و ساير شهرهاي استان بوده و برگزاري مراسم ديني و مذهبي مثل عزاداري و جشن در آن با شکوه و تقدس خاصي همراه است حتي در روز عيد نوروز و سيزدهم فرودين ماه که يک مناسبت ملي براي ايرانيان محسوب مي شود نيز ازدحام در اين مکان به اوج مي رسد و مردم ترجيح مي دهند چنين روزهايي را نيز در حرم اين پيامبر عزيز بگذرانند




اين اتفاقات اوج پيوند بين مذاهب و اديان الهي را به همه کسانيکه اعتقادي به اين موضوع ندارند مي رساند و چه زيبا مردم شوش و ساير شهرهاي استان خوزستان اين احترام به ساير پيامبران الهي را به جا آورده اند

در این عکس شاهد زیارت یک یهودی ایرانی از آرامگاه حضرت دانیال هستیم. همچنین او مبایل خود را روشن گذاشته تا افراد خانواده در خانه، او را همراهی کنند




حضرت دانيال (ع) در بيت المقدس متولد شد و در سن ۱۲ سالگي بود که سپاه بخت النصر، پادشاه بابل به سرزمين بيت المقدس حمله و آن سرزمين را فتح کرد. دانیال به زبان‌های عبری مفهوم "خدا حاکم من است" را دارد. در سال ۶۵۵ پیش از میلاد وی را به دربار «نبوکد نصر» پادشاه بابل به اسارت بردند. وی در آنجا به علوم کلدانیان و زبان مقدس واقف گردید و در حکمت از آنان پیشی گرفت

دانیال به مانند پیامبران دیگر یهود تعبیر خواب میدانسته و روزی که میخواستند وی را جلوی شیر بیاندازند تا کشته شود میدانسته که همچین اتفاقی نمی افته و بیانی داشته که میگویند مدتها به شکل یک کتیبه یا لوح وجود داشته و در آن گفته شده (از زبان دانیال نبی) که کوروش نامی خواهد آمد و مرا نجات خواهد داد



زمان گذشت تا اينکه کوروش، پادشاه ايران به بابل حمله کرد و توانست بابل را فتح و يهوديان را از اسارت حکومت بابل آزاد کند و دانيال (ع) را به همراه خود به ايران آورد و در دربار پادشاهي ايران نيز مورد تکريم قرار گرفت در اين مدت حضرت دانيال مي توانست به طور مستقيم و بدون اجازه و وقت قبلي با پادشاه ديدار کند و مي توان گفت که به عنوان دومين فرد مملکتي محسوب مي شد



بعد از مرگ کوروش يک دوره کوتاه در زمان بردياي دروغين به وجود مي آيد که در تاريخ چيزي از دانيال (ع) نيامده است اما بعد از روي کار آمدن داريوش دوباره حضرت دانيال (ع) باز به همان مقام و مرتبه رفيع دست پيدا مي کند تا اينکه احتمالا در سن ۸۳ يا ۸۵ سالگي دار فاني را وداع مي کند و به رسم بزرگان آن زمان جسد آن حضرت را به صورت موميايي شده در همين منطقه که هم اکنون آستان آن بزرگوار است نگهداري مي شده و بالاي سر آن جعبه اي قرار داشته که هر کس احتياج به پول پيدا مي کرد از آن جعبه به قرض مي برده و بعد از اينکه مشکلاتش برطرف مي شده دوباره قرض را پس مي داد



در سال ۱۶هجري قمري بعد از پايان آخرين جنگ بين سپاه اسلام و ايرانيان (جنگ شوشتر يا جنگ هرمزان) فرمانده سپاه اسلام در هنگام بازگشت، جسد موميايي شده اي را مي بيند و از مردم در خصوص آن سئوال مي کند. مردم که از مقام و مرتبه حضرت آگاهي نداشته اند، مي گويند چيزي نيست که به درد شما بخورد هر وقت ما احتياج به باران داشته باشيم اين جسد را از آلونک بيرون مي آوريم و به حکم خداوند باران مي بارد و هر وقت آن را داخل مي گذاريم بارش باران تمام مي شود



فرمانده سپاه اسلام به خليفه وقت نامه مي نويسد که جسدي موميايي شده در شيشه اي بلورين در منطقه شوش پيدا شده است. خليفه از شناسايي آن عاجز مي ماند به نزد حضرت علي (ع) مي روند و جريان را سئوال مي کنند. حضرت علي (ع) مي فرمايد که اين جسد برادرم حضرت دانيال است و دستور مي دهد آن جسد را به روش مسلمين غسل دهند و سپس کفن کنند و رو به قبله دفن نمايند و همچنين دستور داد آب رودخانه را از روي قبر عبور دهند تا نگهباني باشد براي قبر، تا دست کسي به آن نرسد





در مقابل آرامگاه حضرت دانیال با کاشی کاری در زمان قاجار چنین نوشته: حضرت علي (ع) مي فرمايد:هر کس برادرم دانيال را زيارت کند مرا زيارت کرده است



همچنين حضرت محمد (ص) مي فرمايد: هر کس قادر به زيارت من نيست زيارت کند قبر براردم دانيال را ... احترامی که پیشوایان دین اسلام برای دیگر پیشوایان دینی دارند بسیار قابل تامل است



خوزستان مملو از جذابیت ها و شگفتی هاست ... تکه‌ای از قلب ایران که به آن کمتر توجه شده است


Monday, 11 February 2008

خان زند


هر جمعيت لايق حاکمي است که بر او حکومت دارد



مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند... سربازان مانع ورودش مي شوند ..... خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد: ماجرا چيست؟


پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند



مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟


مرد با درشتي مي گويد: دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم


خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟

مرد مي گويد من خوابيده بودم!!!خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟



مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود

و سرمشق آزادي خواهان مي شود

...

مرد مي گويد : من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...! خان بزرگ زند



لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم