Showing posts with label مرگ. Show all posts
Showing posts with label مرگ. Show all posts

Monday, 8 October 2012

بر سرِ آبِ روان، خانه بنا نتوان کرد ...


هو المتین


بنده ی مخلوق مباشم، که بجز بندگی ذاتِ خدا نتوان کرد 
تکیه بر منصب و ایوان و سرا نتوان کرد 

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

دل به این زندگی‌ِ زود گذر، نتوان بست
بر سرِ آبِ روان، خانه بنا نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

چون رسد پیکِ اجل، شاه و گدا یکسانند
پس در این منزل ِ ویران، من و ما ، نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

هر چه بر من رسد از محکمه ی عدل خداست
تکیه جز بر در تسلیم و رضا، نتوان کرد


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

چون به صحرای عدم ، سیل فنا می جوشد
غیر تن‌ را «عاشقا» ، سپر تیرِ بلا، نتوان کرد
...
فلاور پائیز
 ۹۱



Monday, 23 July 2012

❀غم ِ پنهان❀

هو المتین


و مرا جز تو، هيچكس و هيچ چيز، نياز نيست

   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .    . . . ❀•.¸¸.❀ . . .   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .

ای که داری دل ِ خونین، ز پریشانی خویش
با خدا از چه نگویی، غم ِ پنهانی‌ خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


هوشیاران همه از بند تعلق رستند
تو بجا مانده‌ای از روی گرانجانی ِ خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


میبری راه به مقصود ، اگر پاک کنی
گرد تزویر و ریا را تو ز پیشانی خویش


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


پاک کن لوح دل از تیرگی جهل و جنون
تا به کی‌ می‌‌کشی آزار ز نادانی خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .


 «عاشقا»، عمر گرانمایه به غفلت طی‌ شد
چاره‌ای ساز، برای شب ظلمانی خویش


فلاور - رمضان ۱۴۳۳
 



و آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد

وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


Without doubt, it is in your remembrance that my heart finds tranquility

and does a person's heart find rest except in Your remembrance?

For You are The Creator of the entire universe,

and You are The Creator of all those who have been here and those who have departed.

You are Light upon Light, to Whom go Down in their prostration of love bodies and souls.

For You are The First, Before all befores,

in the whole creation;

the Opener of all with the Kaf and Noon letters.

And the Light of Your face, after all afters, till Eternity,

forever remains Sublime and Generous, Whilst Always Brilliant.

Monday, 28 March 2011

... عصر بهارهای خزان...



تنهایی را باید در آغوش کشید
...
در این عصر
...
عصر ساختن نردبان از جنس انسان
...
عصر هرزه های ولگرد
...
عصر هرزه پرستی
...
عصر ابطال صداقت
...
عصر ریا، چند رنگی‌ ها
...
عصر به صلیب کشیدن اخلاق
...
عصر غربت خلوص
...
عصر ناکامی‌ جوانمردان
...
عصر پرواز قهرمانان بی‌ ادعا
...
عصر فنای احساس
...
عصر شهوت
...
مرگ عشق
...
نابودی دوست داشتن
و
.
.
.
درود بر تنهایی

Tuesday, 8 June 2010

بال بر افشان که وقت پرواز است


به نزد زنده‌دلان بی‌حضور خواهی مرد




خواب کوتاهی کرده ام

و

برای همیشه بیدار شده ام

و

مرگ دیگر نخواهد بود

...

مرگ، تو خواهی مرد

... 

...

Sunday, 14 February 2010

کهن دیارم



بدان امید دارم که درهای عشقی‌ از بهشت بر هموطنانم و کهن دیارم باز شود

و اندوه را با شادی

اشک را با لبخند

بیماری را با سلامتی

فقر را با مساعدت

ویرانی را با آبادی

مرگ را با زندگی

کین را با مهر

پلیدی را با نیکی

عشق به خود را با عشق به مردم

تاریکی را با روشنایی

و

تفرقه را با اتحاد

جایگزین کنیم

...