Showing posts with label رمضان. Show all posts
Showing posts with label رمضان. Show all posts

Saturday, 4 August 2012

❀ سیه چشم ❀


هو المتین
...
چون فتد گیسوی مشکین تو در دست نسیم ... عالمی را پر کند از نکهت آن خوشبو شمیم

ریزد از لعل لعبت جای سخن در یتیم ... زنده گردد از دم جان بخش تو عظم رمیم

جسم عالم را دهد لعل روان بخش تو جان

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


نازنینا، تا تو کردی جامعه ی خضرا بتن ... زرد شد از شرم رخسار تو خضرا ی چمن

از گًل روی تو باشد رنگ و بوی نسترن ... از تو دارد در گلستان اين لطافت یاسمن

سوسن آزاده گوید وصف تو با ده زبان

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


این همه حسن و ملاحت از کجا آورده ای؟ ...از کجا این خوبی‌ و لطف و صفا آورده ای؟

گوئيا بوئى زكوى مجتبى آورده اى ... نكهتى از درگه آن مقتدا آورده اى

خاك درگهش فروغ ديده كروبيان

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .

ای سیه چشمی که مهرت با دلم پیوسته است ... تیر مژگان تو جانا، در دلم بنشسته است
هر که چون «نرگس» رشته ی جان به مویت بسته است ... از دو عالم، رشته مهر و وفا بگسسته است

چون بود مهر تو ای مه‌ روشنی بخش روان
. . . ❀•.¸¸.❀ . . .



فلاور
رمضان - مرداد 91



Monday, 23 July 2012

❀غم ِ پنهان❀

هو المتین


و مرا جز تو، هيچكس و هيچ چيز، نياز نيست

   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .    . . . ❀•.¸¸.❀ . . .   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .

ای که داری دل ِ خونین، ز پریشانی خویش
با خدا از چه نگویی، غم ِ پنهانی‌ خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


هوشیاران همه از بند تعلق رستند
تو بجا مانده‌ای از روی گرانجانی ِ خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


میبری راه به مقصود ، اگر پاک کنی
گرد تزویر و ریا را تو ز پیشانی خویش


. . . ❀•.¸¸.❀ . . .


پاک کن لوح دل از تیرگی جهل و جنون
تا به کی‌ می‌‌کشی آزار ز نادانی خویش

. . . ❀•.¸¸.❀ . . .   . . . ❀•.¸¸.❀ . . .


 «عاشقا»، عمر گرانمایه به غفلت طی‌ شد
چاره‌ای ساز، برای شب ظلمانی خویش


فلاور - رمضان ۱۴۳۳
 



و آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد

وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


Without doubt, it is in your remembrance that my heart finds tranquility

and does a person's heart find rest except in Your remembrance?

For You are The Creator of the entire universe,

and You are The Creator of all those who have been here and those who have departed.

You are Light upon Light, to Whom go Down in their prostration of love bodies and souls.

For You are The First, Before all befores,

in the whole creation;

the Opener of all with the Kaf and Noon letters.

And the Light of Your face, after all afters, till Eternity,

forever remains Sublime and Generous, Whilst Always Brilliant.

Friday, 20 August 2010

زیبا ترین دلیل


هو المتین

...

تو زیبا‌ترین دلیل


برای شبهای قدر و شب زنده داریهای منی


تو دلیل امن یجیب منی


بیا و قرار دل بیقرارم شو


Thursday, 22 October 2009

نشستن در کوی مهر

الهی! در جلال، رحمانی؛ در کمال، سبحانی؛ نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی؛ نه کس به تو ماند و نه به کس مانی؛ پیداست که در میان جانی، بلکه زنده به چیزی است که تو آنی


الهی! دیگران مست شرابند و من مست ساقی. مستی ایشان فانی است و از من باقی


الهی! با بهشت چه سازم و با حور چه بازم؟ مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم


الهی! نَفَسی ده که حلقه بندگی تو در گوش کند و جانی ده که زهرِ حکمت تو نوش کند


الهی! محبت تو گلی است، محنت و بلا خار آن؛ آن کدام دل است که نیست گرفتار آن؟


الهی! در دلِ دوستانِ تو، نور عنایت پیداست و جان ها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست. چون تو مولا که راست؟ و چون تو دوست کجاست؟

بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ


گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ


این درگه ما درگه نومیدی نیست


صدبار اگر توبه شکستی بازآ




خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كساني كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتي كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شب ها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنج هاي اين جهان و محنت هاي آن جهان نجات بده و از شر بدي هايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار



ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا می رویم

قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم

کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر باز
هم در خود تماشا می رویم

راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا می رویم

هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما می رویم

خوانده‌ای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها می رویم

اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم

همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا می رویم

رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا می رویم

ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بی‌ما می رویم

ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا می رویم
مولوی
...
گفتم: رجب از دستم رفت. گفت: فرصت هست. گفتم: شب های رمضانم تباه شد. گفت: وقت داری. گفتم: شب های قدرم را بگو. لبخندی زد و گفت: امیدوار باش. گفتم: به کجا؟ به طرفم برگشت و گفت: به امروز؛ امروز که عرفه است

Sunday, 17 February 2008

ميهمانى

با گرسنگى و تشنگى خود در اين ماه،گرسنگى و تشنگىِ روز قيامت را ياد کنيد؛
به بزرگان خود احترام،و بر کوچک‏هايتان ترحّم،و به بستگانتان نيکى کنيد.زبانتان را نگه داريد؛
به يتيمان مردم، محبّت کنيد تا بر يتيمان شما محبّت ورزند