Showing posts with label فرصت. Show all posts
Showing posts with label فرصت. Show all posts

Saturday, 18 December 2010

فرصتها پرشتابند


گاهی‌ از آدم پرسیده میشود: آیا به شانس اعتقاد داری؟ به نظرم شانس همان میزان بهره وری ما از فرصت هاست.  میگویند: آدمی زاییده فرصت هاست و فرصت‌ها در بستر زمان تعریف شده اند! اما همیشه این فرصت‌ها به پیروزی ختم نمی‌شود و ترس از شکست پای آدم را برای بسیاری از فرصت‌ها سست می‌کند. گرچه در ابتدا سخت به نظر می‌رسد اما یک تعادل خوب بین شکست و پیروزی الزامی است، اگر تمام وقت پیروز باشیم، تجربه چندانی حاصل نمی‌کنیم؛ گاهی‌ برخی‌ از درس‌های سخت زندگی‌، از همین شکست‌ها حاصل میشود

Sunday, 14 March 2010

ديوارهاي خيال



تنها چيزهايي که در زندگي ما از آن پشيمان خواهيم شد ريسکهايي است که انجام نداديم! واقعا فکر مي كنيد چند بار اين فرصت به آدم دست مي دهد، که يک انسان خوب جلوي راهش قرار بگيرد؟

آيا قدر اين فرصتهاي ناب را داريم؟

يا فکر مي كنيم سرنوشت، زندگي، قسمت، يا شانس، يا هر چه که ميخواهيد اسمش را بگذاريد هميشه از اين آدم ها جلوي راه ما قرار مي دهد؟

همان انسان خوبي که ما به خاطر ديوارهايي که درست کرديم و يا حتي ترس و شک و ترديد به راحتي از دست داديم

بيشتر پيامبران خدا يا کشاورز بودند و يا چوپان. بيشتر آيين ها، برتري انسان ها را به اعمال نيک آنها ميدادند

ولي ما ايراني ها در درست کردن اين ديوارها استاديم

در انتخاب دوست يا شريك زندگي آخرين چيزي که به سراغش ميرويم خوبي و صداقت و انسانيت و جوانمردي و مسئوليت شناسي و قلب پاک است

مهم نيست چقدر حرف خوب بزند، مهم اين است که در عمل، انسان پاک و مهربان و نيکي باشد

طوطي هم خوب حرف ميزند، خيلي ها خوب حرف ميزنند

مهم اين است که در سکوت چه کسي بهتر عمل ميکند


بعد از خود ميپرسيم چرا اينقدر تنها هستيم؟

قدر لحظات و قلب هاي پاک را بدانيم و انسان ها را دوست بداريم و بپذريم، براي آنکه هستند، نه آنکه ما ميخواهيم باشند

و اگر ما تنهائيم بايد از خود بپرسم چند بار اين انسان هاي خوب در زندگي ما آمدند

و ما به راحتي آنها را يا با ترس و ديوارهايي که خود ساختيم از دست داديم؟؟؟


Wednesday, 27 August 2008

فرصت

زندگی چیزی برای گذراندن نیست،بلکه فرصتی است تا تو به چیزی در درونت برسی .زندگی در حاشیه نیست، بلکه در متن اتفاق می افتد و تو هنوز به این متن نرسیده ای. بیدارشو! به اندازه کافی وقت را تلف کرده‌ای.دیگر کافی است.بیدار شو ببین تو نیز هستی .این هستی را مغتنم بدان.چه می کنی ؟پول جمع میکنی؟ که چه بشود؟ که بتوانی توجه مرگ را از خود منصرف کنی؟ تو از دیگران بیشتر داری،پس خوشحالی!تو از دیگران کمتر داری،پس اندوهگین هستی!این بازی،مسخره است.معنای این بازی چیست؟ از این بازی،چه حاصل میشود؟ اگر همه پول های دنیا را هم در کاسه‌ی چشم حریصت بریزند، هنگام مرگ همچون گدایان خواهی مرد. این بازی مسخره همه را دروضعیت گدایی وبیچارگی کشته است.یکی به دنبال پول است؛ یکی به دنبال قدرت است؛ زیرا بازی احمقانه حماقت می آورد.به دنبال خود باش! تا متن وجود خویش را نخوانی، گرفتار بازی احمقانه ای. بیدار شو! حماقت بس است. از زندگی نردبانی بساز و بر بام دنیا شو.بر بام دنیا که با خدا را دیدار کنی.بیدار شو وببین چه میکنی وچرا. بیدار شو

قسمتی از کتاب ریشه ها وبالها