Showing posts with label شوق. Show all posts
Showing posts with label شوق. Show all posts

Wednesday, 25 March 2009

اشک



چه زباني صادقتر و زلالتر و بي رياتر از

زباني که کلماتش نه لفظ است و نه خط :اشک است

و هر عبارتش نامه اي. ضجه ي دردي

فرياد عاشقانه شوقي مگر نه اشک زيباترين شعر و بي رياترين عشق

و گدازترين ايمان و داغترين اشتياق و تب دارترين احساس

و خالصانه ترين گفتن و لطيف ترين دوست داشتن است

که همه در کوره ي يک دل

بهم اميخته و ذوب شده اند و قطره اي گرم شده اند
نامش اشک

اشک که مي بارد وناله که بر مي ايد و گريه که اندک اندک در دل مي رود

و ناگهان در گلو مي گيرد و راه نفس را مي بندد

و بناچار منفجر مي شود اين زبان صادق و طبيعي شوق

واندوه و درد و عشق يک انسان است
...


Thursday, 7 February 2008

به اندیشیدن خطر مکن

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

...