Showing posts with label آزادگی. Show all posts
Showing posts with label آزادگی. Show all posts

Friday, 2 December 2011

دل جا مانده



دلم را در ذره ذره خاکش جا گذاشته ام

عطر کوچه‌هایش مستم می‌کند

و لبخند کودکان و مردمش پر شورم

اینجا سرزمین غریبیست

و مردمش غریب تر

نمی توان آن را شناخت ، باید آن را زندگی کرد



چگونه مردمی هستند اینان که دل‌هایشان پر درد و دست‌هایشان خالیست‌ اما در گوشه کلبه ی کوچک خود ، سیر دو عالم میکنند ؟

به ظاهر خانه‌هایشان محقّر، اما وسعت کاشانه‌هایشان بی‌ همانند

در شگفتم از این مردم که دستانشان خالیست و چنین دلهایشان غنی! کاش همیشه اینجا میماندم

دور از این خاک، همچون پرنده‌ای شده‌ام که به قفس عادت کرده و احساس آزادی می‌کند

... ... دلم میخواهد ... ... ... ... ...

Monday, 14 February 2011

حرمت آزادگی



ای عجب آئین مهر و مردمی از یاد رفت ... حرمت آزادی و آزادگی بر باد رفت

بیستون فریاد میدارد زحسرت کای دریغ ... از نظر‌ها شور شرینکاری فرهاد رفت

هر زمان آید زمرغان گرفتار این خبر ... در قفس ماندیم و از ما بی‌ خبر صیاد رفت

دید صیادی بود از بهر صیدش در کمین ... هر طرف آهوی زخمی بهر استمداد رفت

جاهل از آز و طمع در قید نام و جاه ماند ... عارف و آزاده از وارستگی زین خاکدان آزاد رفت

شیوه ی ظالم ستیزی در نظر‌ها زنده شد ... بر زبان هر جا که نام کاوه ی حداد رفت

شاهد شادی نشد هرگز به چشمی جلوه گر
زان ستمهایی که "عاشق" بر دل‌ ناشاد رفت

فلاور
بهمن ۱۳۸۹