Showing posts with label شیعه. Show all posts
Showing posts with label شیعه. Show all posts

Monday, 9 August 2010

همدرد علی شدن




چه زیباست همدرد علی شدن، زجر کشیدن
...
از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن
...
از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن
...
چه زیباست در کنار نخلستان های بلند
... 
در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن
...
 و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن
...
چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.
.....
گوشه ای از مناجات های شهید مصطفی چمران

Thursday, 25 January 2007

تا به کی‌ تفرقه و دسته بندی؟




روزی ما مسلمان ها پول داشتیم ، زور داشتیم ، فرنگی ها از ما تقلید می کردند .استاد های دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فیلسوف ها و دانشمندهای اروپا ،وقتی می خواستند درس بدند ، قبا لباده ی ملاهای ما را به تن می کردند ،یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم !همون که باز ، استاد های دانشگاه های ما امروز ، تو جشن ها می پوشند ،تا خود را به شکل استاد های دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه و انگلیس بیارایند !یعنی که ما هم شبیه کانت و دکارتیم !ببین که لباده های خودمون رو باید از دست فرنگی ها تن کنیم !صنعتگر های مسیحی در اروپا ،تقلب می کردند ،مارک " الله " را روی جنس های خودشان می زدند ،یعنی که این ساخت اروپا نیست ، کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر واسطامبول و قرناطه و قرطبه و اندلس است . حتی روی صلیب مارک "الله " می زدند !!!جنگهای صلیبی که شد اونها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ،مسیحی ها و جهود ها یکی شدند ، مسلمانها صد تا شدند ،سنی به جان شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترک به جان فارس ،عجم به جان عرب ، عرب به جان بربر ، بربر یه جان تاتار،...باز هم هر کدوم تو خودشون کشمکش ، دشمنی ، بد بینی ، جنگ و جدل .حیدری ، نعمتی ، پایین سری ، بالا سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ...نقشه ی جهان رو جلوی خودت بذار ، از خلیج فارس یه خط بکش تا اسپانیا ،از اونجا یه خط برو تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود ؛یک ملت ، یک ایمان ، یک کتاب .حالا ؟مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، تو یه مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند !توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت برپا شد . هر ملتی اسلام را رها کرد ،رفت به سراغ قصه های مرده ، خرابه های کهنه ، استخوان های پوسیده ..."خدا " را از یاد بردند .توحید توی کتابها مرد ، به شکل کلمات ؛و شرک توی جامعه جان گرفت ، به شکل طبقات ؛دین فرقه فرقه شد و امت قوم قوم و ما قطعه قطعه ، هر قطعه ...و لقمه ای چرب و نرم و راخت الحلقوم .سر ما به خاک بازی ، به خون بازی ، فرقه سازی ، دسته بندی ، بخ جنگهای زرگری ،به بحث های بیخودی ، به حرف های چرت و پرت ، به فکر ها و علم های پوک و پوچ ،به عشق ها و کینه ها ی بی ثمر ، به گریه ها و ندبه های بی اثر ، به دشمن های عوضی ،به خنده های الکی ، بند کردند . چشم ما را به لالایی خواب کردند .فرنگی ها هم مثل مغول ها : "آمدند و سوختند و کشتند و بردند و...اما نرفتند


دکتر علی شریعتی