Showing posts with label نان. Show all posts
Showing posts with label نان. Show all posts

Friday, 23 May 2008

غروب اروند

دريايي زيستن


يادش بخير ديروزمان را که جاري چشمه ها . حسرت نگاهمان را داشتند


و بلنداي قله ها حقير عظمتمان


و امروز گرفتار کدامين قانون غير اساسي شده ايم


که چشمانمان ديدگان شيطان شده و بلنداي وجودمان


حقير نام و نانو فرياد از فردايمان

Thursday, 3 January 2008

نان و پنير و گردو


يكى از يادگاريهاى دوران دانشجويى و غربت، نان بود! حسابى هوس نان تازه و بوى نان تازه كرده بوديم و هر نانى ميخرديم بى بو و بى مزه تر از قبلى! بجاى حسرت خوردن آستين بالا زديم و حاصلش نان خوشمزه و تازه و خوش بوى ايرانى بود. كم كم نان جو و سبوس دار هم درست كرديم و هنوز به عادت گذشته روز هاى تعطيل نان تازه درست مى كنيم. غذاى سحر منهم رسما از همين نان و پنير و گردوست

اما در پخت این نان همه فکرم به این بود
که کسی‌ را گفتند: چگونه اي؟
گـفـت: نان خداي مي خورم، و
فرمان شيطان مي برم
...