Showing posts with label سقوط. Show all posts
Showing posts with label سقوط. Show all posts

Monday, 1 November 2010

اوج و سقوط



فصل پائیز یکی‌ از زیباترین فصل هاست، در این فصل زمانی که پرریزان به پایان رسیده پرندگان زیبایی خاصی دارند

کبوتری آسیب دیده در گوشه‌ای افتاده بود، از زمین بلندش کردیم و و بال و پرش را تمیز کردیم و او را نوازش کردیم

کبوتر که از گرمی‌ دستانم آرامش گرفته بود، انگار با چشمهاش داشت به ما میگفت

دانا باش و احساسی‌ نشو

آنقدر اوج نگیر که سقوط کنی

اگر خواستار صعود و پیشرفت هستی‌، متواضع و خاشع باش

از ما پرندگان بیاموز که برای آن پرندگانی که توانایی پرواز به دوردست را ندارند، غذا می‌‌آوریم

ما به یکدیگر خدمت و کمک می‌کنیم بدون انتظار داشتن جبران خدمت یا پاداشی

Monday, 10 November 2008

از عرش تا زمين



خدا عشق است . خدا حقيقت است. خدا زيبايي است
خدا خوبي است

عشق را بجوی ، وجودت را یکی کن و قلبت را « به رویایی سپار » که دو بال پرواز برای ورود به دنیای نیلگون و بیکران ِ احساسات انسانی باشد


روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست

وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست



بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت

امروز همه عرش زمین زیر پر ماست



بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

می بینم اگر ذره ای اندر ته دریاست



گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست



بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که ز چرخ جفا پیشه چه برخاست



ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست



بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز

وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست



بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی

آنگاه پر خویش گشود از چپ از راست



گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست



بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

...