Showing posts with label زيبا. Show all posts
Showing posts with label زيبا. Show all posts

Wednesday, 4 November 2009

کویر بهشت



رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

تنها خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

تنها بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

...
...

Monday, 10 November 2008

از عرش تا زمين



خدا عشق است . خدا حقيقت است. خدا زيبايي است
خدا خوبي است

عشق را بجوی ، وجودت را یکی کن و قلبت را « به رویایی سپار » که دو بال پرواز برای ورود به دنیای نیلگون و بیکران ِ احساسات انسانی باشد


روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست

وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست



بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت

امروز همه عرش زمین زیر پر ماست



بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

می بینم اگر ذره ای اندر ته دریاست



گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست



بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که ز چرخ جفا پیشه چه برخاست



ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست



بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز

وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست



بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی

آنگاه پر خویش گشود از چپ از راست



گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست



بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

...