Showing posts with label دل‌ شکسته. Show all posts
Showing posts with label دل‌ شکسته. Show all posts

Monday, 21 March 2011

... به سلامتی




به سلامتی همه در بندیان بی گناهی که سال تحویل را در اسارت بودند
...
به سلامتی آن دل‌ شکستگانی که سال تحویل به جای سر سفره هفت سین نشستن، بر مزار عزیزان خود بودند
...
به سلامتی‌ مردان بی‌ ادعا، به سلامتی‌ بچه‌های شیمیایی، به سلامتی‌ خانواده‌های آنها، همآنان که با بیقراری سر سال تحویل دست به دعا شدند: خدا بابا را از ما نگیر
...
به سلامتی‌ آن مرزبانی که هنگام سال تحویل بر سر پست خود سر مرز بود
...
به سلامتی‌ بیماران و خانواده‌های آنها که تحویل سال را در بیمارستان بودند و به امید شفای آنان
...
به سلامتی‌ کودکان خیابانی که در سال تحویل سر پناهی جز آسمان نداشتند
...
به سلامتی‌ پدر و مادران در خانه سالمندان ... همان‌ها که سال تحویل منتظر دیدن صورت آشنایی بودند
...

...
به سلامتی‌ تمامی‌ دردمندان
...
به سلامتی‌ تمامی‌ دل‌ شکسته ها، به سلامتی‌ آنها که بغض را فرو میدهند که اشک جاری نشه
...
به سلامتی‌ نان آوران، دست خالی
...
به سلامتی‌ پدران زحمتکشی که بر هر در این روزگار می‌‌زنند که شرمنده زن و بچه خود نشوند
...
به سلامتی‌ مادرانی که دلشون پر از غمه اما صورت را با سیلی‌ سرخ نگه می‌دارند و از هیچ فداکاری برای بچه‌های خود دریغ نمیکنند
...
به سلامتی‌ پدر و مادری که با بچه‌ها آبگوشت بدون گوشت را با شادی و مسّرت نوش جان کنند
...
...
فقط در لحظه‌ها به یاد هم نباشیم، همیشه‌ به یاد هم باشیم
.
.
.
.
.
.
به امید نابودی فقر، ظلم و ظالم، دروغ، بی‌ عدالتی، نفاق، ظلم، تقلب، بردگی، جهل، نابرابری و ... ه

Saturday, 22 January 2011

شب یلدای حزن یار


دلی‌ که شکست، دیگر ماندنی نیست.

دلی‌ که عزادار عشق شد، مسافر رهگذر دنیا میشود.

زمین برایش قفس است و زمینیان یاد آور کوچکی و حقارت دنیا

عشق بدون معشوق مرا بس. عزادار عشق بودن تا به کی‌؟

عمرم در انتظار و بی‌ قراری رویش گذشت

در دل‌ شکسته‌ام طوفان غم بپاست اما لبخند میزنم تا نامحرم، عریان نبیند راز دلم را

شب با تمام وسعتش از سکوت ناله‌هایم به لرزه افتاده

جراحت عشقش، طپش قلب

و نفس روح را نشان رفته

وقتی‌ سینه از غمش می‌سوزد رو به آسمان میکنی‌ و او فریاد سکوتت را

میشنود که می‌گویی دوزخت فردا بود، پس سوزاندن امروزت از چه روست؟

اگر غرور نبود چشمهایم باید به جای زبان سخن می‌راند

دل‌ بسی‌ کوشید که فراموشت کند ولی‌ بی‌چاره ندانست گذری نیست هوایت

به چشمان همیشه تبدارم سپرده‌ام که شب را بنوشد اما هشیار باشد از خواب

گامهایم فهمیده اند که باید در سکوت، بدون لرزش قدم بردارند که مبادا بر دل‌ کسی‌ ترکی افتد

آسمان هم دیگر قادر نیست که بار این امانت را تحمل کند

قرعه به نام مستان هشیار و دل‌‌های دیوانه افتاده
.
.
.از قافله جا مانده ام، دستم بگیر و پروازم ده
فلاور
دوم بهمن ۱۳۸۹
.
 ...


تقدیم به مادر شهيدان "مجيد و محسن صادقي" که پنجشنبه گذشته هنگام اذان ظهر در حین انجام غبار روبي مزار فرزندان شهيدش در حالیکه وضعيت جسمانی مساعدی داشت، به صورت ناگهاني جان سپرد

روحشان شاد


Thursday, 27 August 2009

سوره ای به نام عشق

هو المتین
...
خدایا
جای سوره ای به نام "عشق" در قرآنت خالیست
 که اینگونه آغاز  گردد
...
و قسم به روزی که قلبت
شکسته میشود
و جز خدایت مرحمی نخواهی یافت.