Friday, 12 August 2011

دور ِ نزدیک



با حريق يادها
...
همسفرم
...
وقتي دورم
... ...
به تو نزديكترم
...




Thursday, 11 August 2011

جامانده ...


هو المتین
... 
می شود آسان رفت می شود
... 
کاری کرد که رضا باشد او
...
ای سبک بال
...
در این ماه شگرف
...
در مناجات خدایی شدنت
...
من جامانده را از یاد مبر
...
که بسی محتاجم
...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
...
که به مقصد برسیم
...
بشناسیم خدا را و بفهمیم که
... 
یک عمر
... 
چه غافل بودیم

Thursday, 4 August 2011

آیین مستان


هو المتین

...

در ره دوست، فشاندم نقد جان خویش را ... داده‌ام اندر ره عشقش امتحان خویش را
...

گم شدم در بحر عشق او سراپا چون حباب ... جسته‌ام در بی‌ نشانی‌، من نشان خویش را
...

فلاور - مرداد

--------

پ. ن : می‌گوید: صبر کن ما تو را رها نکرده‌ایم
...

وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا
.
.
.

نماز در خم آن ابروان محرابی . . . کسی کند که به خون جگر طهارت کرد