Showing posts with label دعا. Show all posts
Showing posts with label دعا. Show all posts

Sunday, 21 February 2010

بنام دوست



بنام حاضرى که پنهانى ندارد، نزدیکى که دور نشود، جلوتر از هر قدیمى، بنام هم او كه مهرپیشه است، بنام صاحب هر نیکى، بنام بهترین یاران، یاور هر بى یاور، بهترین حاکمان، پادشاهى که سلطنتش زوال ندارد، بنام رهاننده اسیران، غمزداى هر غمزده، دلگشاى هر اندوهگین، پناه هر آواره، همدم هنگام ترس و وحشت، رفیق در غربت، پشتيبان هر بى پشتيبان، رحمت بخش هر رحمت خواه، ماندگارى که نیستى ندارد، دانایى که نادانى ندارد،

عیب پوش هر معیوب، نیرومندى که سستى نپذیرد، مهربانتر از هر مهربانى، داناتر از هر دانا، فرزانه تر از هر فرزانه، مالکى که مملوک کسى نیست، آنكه که زنده کند ولى زنده نشده، ببیند ولى دیده نشود، افریند ولى کسى او را نیافریده، نزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى، یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد، رفیق آن کس که رفیق ندارد، فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد ، راهنماى آنکه راهنمایى ندارد،مونس آنکس که مونسى ندارد، بنام ايزد يزدان كه معبودى جز او نيست


بنام او كه پدر و مادر را آفريد

بنام او كه مادر را با مهربانى و عشقى بس وصف ناپذير به من بخشيد

و بنام او كه پدر را استاد «راهم» ساخت

Wednesday, 6 January 2010

خلوت دل


ای بخشنده بی‌ منت، دلی‌ پاک و جانی آگاهم ده


پروردگارا،‌ای آغازین و ای‌ آخر بی‌ نهایت ، از چیست که هر چه بیشتر می‌‌آموزم و می‌‌دانم، احساس نادانیم افزون میشود؟ پس افزون کن این احساس را

جان پناهم، همه چیزی و من هیچم، مگذار پوچ شوم! هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست

محتاجی، از محتاجت هرگز

مخواه لحظه ای‌ نیاز، به غیر خود
ای داروی دلم، هر نفس که از سینه بیرون میرود و می‌‌آید به اذن توست و هر آن که اراده کنی‌، از حرکت خواهد ایستاد

مهربانم، از آن هنگام که تو را در میان جان خود یافتم، زنده شدم

زنده کن عزیزانم را، شفا ده یارانم را، سلامتی ده جانهایمان را

ای پناه بی‌ پناهان،‌ای داننده ی رازها،‌ای یار از همه شنواترم،‌ ای حبیب و همراه گامهایم، ‌ای مونس مهربانم، استواری گامهایمان را در سختیها، فزونی ده


ای سراینده عشق، سینه را مملو از عشق و شناختت کن

راه گرچه بر عاشقانت باریک است اما مخواه تاریکی

...
...

Tuesday, 29 July 2008

پیروزی نیکی‌ و محبّت بر پلیدی و سیاهی

Flo14wer



خسته از خشونت


جدال نور و سیاهی

دستانی در دعا

چشمانی خیره به آسمان

صدای گلوله

پر پر شدن گل

خون، قفس، گلوله، خشونت

خاک به خون نشسته وطن در انتظار طلوع ... طلوع کن

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/70/Sabine_women.jpg



The Intervention of the Sabine Women

مداخله زنان اهل سابین:‏ اثری است در سبک نئوکلاسیک از ژاک لویی داوید که با رنگ روغن خلق شد

تابلو «هرسیلیا»، همسر رومولوس رومی و دختر تیتوس تاتیوس، رهبر سابینی‌ها را نشان می‌دهد که میان همسر و پدرش شتافته و کودکانش را حائل آنها می‌کند. رومولوس که نیرومند تصویر شده‌است آماده‌است با نیزه خود تیتوس را که تقریباً عقب نشینی کرده‌است بزند اما مردد است. دیگر جنگجویان شمشیرهای خود را غلاف کرده‌اند

آسمان شهر را دود جنگ و خشونت سیاه و ابری کرده و زن خسته از جنگ و خشونت و خونریزی در بین مردان قرار گرفته، رومولوس و تیتوس آماده اند تا برای رسیدن به قدرت خونها بریزند اما در این بین زنان سابینی شجاعانه خود را میانجی جداکردن رومی‌ها و سابینی‌ها می‌کنند

ژاک لویی داوید برای خلق این اثر، نزدیک به ۴ سال از عمر خود را صرف کرد و از ۱۷۹۶ کار بر روی آن را آغاز کرد؛ زمانی که فرانسه پس از دوران حکومت وحشت و شورش ترمیدورین در حال جنگ با دیگر ملت‌های اروپایی بود. خود داوید نیز در آن دوران به دلیل حمایت از روبسپیر به زندان افتاده بود. بعد از اینکه همسر داوید که از او کدورت داشت در زندان به ملاقات وی آمد، داوید به فکر افتاد برای گرامی‌داشت همسرش این تابلو را با تِمی که نشان دهد عشق بر ستیزه پیروز می‌شود ترسیم کند. همچنین این تابلو را پیشنهادی برای از نو متحد شدن مردم بعد از دوران خونریزی جنگ می‌دانند

Wednesday, 27 February 2008

نیایش



ای يگانه! ای بی همتا! ای شنونده بر سکوت من! ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای! ای خدا! ای خدای مهربانی! ای خدای خوبی! ای خدای ارزن و گندم! ای دهنده نعمت آب! ای نقاش جهان و فلک! ای زنده کننده جان و روح بيمار من! ای خالق عقل و کمال! ای خدای بزرگ! ای رحمان! ای رحيم! تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه های برگ ريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر! چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بيماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد